از زر و سيم به رسم پيشكش معروض آن حضرت كرده ملازمان كرياس فلك اساس را به خلع فاخره « 1 » مفتخر و خوشحال ساختند و به سبب اين امداد و وفور مروت و داد صيت نيكنامى در عرضهء گيتى انداختند و روزى چند « 2 » كه آن پادشاه دولتمند در بلدهء با افادهء هرات مكث فرمود و مقابر بزرگانى كه در آن سرزميناند « 3 » زيارت نمود و باغات و بساتين « 4 » و عمارات فردوس آيين كه ساخته و پرداختهء معمار همت سلاطين پيشين بود مشاهده فرمود « 5 » و از پى استمداد متوجه درگاه شاه مروت نهاد شده « 6 » رايت نهضت « 7 » به صوب عراق و آذربايجان برافراخت چون به ولايت مشهد مقدس مزكى رضيهء رضويه « 8 » على مشرفها الصلوت « 9 » و السلام و التحيه رسيد نخست « 10 » [ 223 ] سادات عظام و نقباى گرام « 11 » و خدام ذوى الاحترام و خواص و عوام از پى استقبال از مقر خويش بيرون آمده بعد از قطع سه چهار فرسخ به تقبيل انامل قابل * وى شرف جبلى را ازدياد دادند . آنگاه شاهقلى سلطان استاجلو كه حاكم آن « 12 » بلدهء عرش نشان بود از عقب سادات آمده بعد ازر رعايت ادب و تقديم تواضعى كه لايق ساحت جلالت اساطين « 13 » سلاطين است به بوسيدن بساط خلافت مناط « 14 » سعادت يافت و به مرافقت سادات عالى درجات « 15 » در ركاب پادشاه خجسته صفات به صوب معمورهء آن ولايت عنان بر تافت و پس از وصول به آن معبد مراد ، نواب پادشاه « 16 » را در منازل بالين گاه فرود آورده ملازمان و اتباعش را نيز در منازل « 17 » قابل جاى « 18 » داد و حضرت پادشاه بعد از تجديد تطهير دل بىغل « 19 » به زلال اخلاص « 20 » منتسبان خاندان نبوى و تنوير ضمير مدبر به افروختن « 21 » شمع محبت دودمان مرتضوى غسل « 22 » كرده لباس نمازى پوشيده به قدم اخلاص و نياز متوجه زيارت عتبه عرش منزلت « 23 » امام مفترض الطاعة واجب - العصمة ثامن الائمة الاطهار و سابع قبلة الابرار اقضى بعد جده المصطفى « 24 » و ابيه المرتضى امام الجن و الانس سلطان ابو الحسن على بن موسى الرضا گرديده « 25 » و چون نظر اطهرش بر مرقد خلف خير البشر فتاد « 26 » روى اخلاص بر آن آستان قبلهء ارباب اختصاص نهاده قطرات اشك از فوارهء ديده روان گردانيد و
هامش
( 1 ) - مز ، ب ، : فاخره
( 2 ) - م : چندان
( 3 ) - مز ، ب ، م : اندر
( 4 ) - م : بساطين
( 5 ) - م ، ن : ندارد
( 6 ) - م : شد و رايات . ن : شد و رايت
( 7 ) - ن : نهضت آيات
( 8 ) - ن : « رضويه . . . نخست » ندارد
( 9 ) - م : الصلاة
( 10 ) - م : بحست
( 11 ) - م ، ن : نقبا و خدام
( 12 ) - ب ، م ، ن : « آن » ندارد
( 13 ) - م ، ن : و سلاطين
( 14 ) - ن : مشاط
( 15 ) - م ، ن : عاليقدار در درگاه پادشاه
( 16 ) - م : پادشاهزاده در
( 17 ) - م ، ن : مقابل
( 18 ) - م : جايى
( 19 ) - م : شغل
( 20 ) - م : اخلال
( 21 ) - م : ختن را
( 22 ) - م : عسل
( 23 ) - م ، ن : منزلت
( 24 ) - ن : و اللّه المرتضى گرديد
( 25 ) - م ، ن : گرديد چون
( 26 ) - ن : افتاد