سعادت به مرافقت احمد سلطان به صوب بلدهء نادرهء هرات توجه فرمود و چون سه چهار فرسخ مطوى گشت ، محمد خان از آمدن آن حضرت آگاه شد على سلطان قورچى باشى را كه از ساير اقرباى وى به مزيد جلادت و كاردانى « 1 » ممتاز بود به استقبال پادشاه همايون فال با تحف لايق ارسال داشت و با وى قرار داد كه نواب همايونى « 2 » چون نزديك « 3 » به نواحى هرات رسد مرا آگاه ساز تا به لوازم استقبال قيام نمايم « 4 » . على سلطان در اثناى راه به پادشاه رسيد پيشكس و تحفه را گذرانيد و در ركاب آن حضرت چون به دو فرسخى هرات رسيد ، به موجبى كه مقرر شده بود خان را از قرب وصول نواب همايونى « 5 » آگاه ساخت . آنگاه صباح روز شنبه غرهء ذى قعدهء « 6 » سنهء مذكور كه والى عرصهء سپهر بر ابلق كوه پيكر افق سوار گرديد « 7 » و فراش قضا به جاروب مهر عالمآرا از پى قدوم جمشيد خورشيد فسحت « 8 » فلك روشن و مصفا گردانيد ، محمد خان با اكابر و اعيان و ساير اتباع و ملازمان و غير هم از سكان و متوطنان دار السلطنهء هرات از نفس شهر بيرون آمده متوجه پل مالان « 9 » كه در يك فرسخى آن بلده واقع است از پى استقبال خدام همايونى در حركت آمده « 10 » و در موضع مسطور ، خان و بعضى از فرزندان و امرا و سلطانان « 11 » به سعادت دستبوس آن حضرت سعادت ذاتى را ازدياد « 12 » نمودند و در ملازمت حضرت همايونى به جانب شهر توجه كرده ابواب مسرت بر همگنان گشودند .
چون جناب مملكت پناهى در ملازمت نواب پادشاهى در حركت آمد ، قزاق سلطان را كه ارشد اولادش « 13 » بود به سرعت تمام فرستاد كه شاهزادهء صاحب لوا سلطان محمد ميرزا را « 14 » از درون شهر به باغ زاغان كه در بيرون بلده واقع است و در لطافت از ديگر باغات و بساتين ممتاز آورد « 15 » تا از پى ادب در آن باغ كه غير مسكن نواب ميززايى بود با پادشاه ملاقات نمايد و قزاق سلطان به فرمود عمل نموده چون حضرت پادشاه به باغ مذكور در آمد ، محمد خان بر آن حضرت سبقت نموده متوجه كوشكى « 16 » كه در ميان باغ احداث يافته گرديد و شاهزادهء عالميان را از پى استقبال از آن كوشك بيرون آورده و در كنار حوض آن باغ ميان نواب همايونى « 17 » و نواب جهانبانى مصافحات « 18 » و ملاقات به وقوع انجاميد . آنگاه پادشاه و پادشاهزاده با هم بدرون كوشك درآمدند و محمد خان نيز با بعضى از امرا و اعيان در آن مكان داخل شده بساط بزم تمهيد يافت « 19 » و شاهد بخت در آن صحبت جنت - رتبت « 20 » بر مسند محبوبى نشسته پيكر كريه منظر كلفت و ملالت « 21 » به ديار عدم شتافت و پس از انتهاى
هامش
( 1 ) - م ، ن : كامرائى
( 2 ) - ب ، م ، ن : همايون
( 3 ) - م ، ن : « نزديك » ندارد
( 4 ) - ن : تمام
( 5 ) - ن : همايون
( 6 ) - م ، ن : ذى القعده
( 7 ) - ب ، م ، ن : گرديده فراش
( 8 ) - ن : فسحيت
( 9 ) - م ، ن : پالان . ب : بالان
( 10 ) - ب ، ن : آمد و در
( 11 ) - ب ، م م ن : سلطان
( 12 ) - ن : از نمودند
( 13 ) - ن : اولادرى
( 14 ) - م ، ن : « را » ندارد
( 15 ) - ب ، م ، ن : بود از پى
( 16 ) - ب ، م ، ن : بر كوشكى
( 17 ) - ب ، م ، ن : همايون
( 18 ) - ن : به وقوع مصافحات
( 19 ) - ب ، م ، ن : يافته
( 20 ) - ن : تربت
( 21 ) - م ، ن : ملامت