بزم محمد خان نواب همايون پادشاه را در منزل مهرانگيز « 1 » بيگم كه نبيرهء پادشاه مرحوم سلطان حسين ميرزا بود فرود آورده اسباب بيوتات آنچه مناسب سلاطين است در آن منزل فردوس نشان ترتيب دادند و در حوالى و حواشى آن منزل منازل قابل جهت امرا [ 222 ] و ملازمان پادشاه سامان داده طرح مودت افكندند و بعد از انقضاى دو سه روز از صحبت دلفروز ، محمد خان به نفس خويش به دولتخانهء خسرو « 2 » يگانه آمده به قواعد ملازمت و خدمتكارى قيام نمود . « 3 » آنگاه به تهيهء طويى عظيم و جشنى جسيم مشغولى كرده پس از حصول « 4 » اسباب در باغ مسطور بساط صحبت و ضيافت گسترده نواب شاهزادگى « 5 » سلطان محمد ميرزا كه فى الحقيقه ميزبان بود به باغ رفت و بر مسند شوكت متمكن گشته از حضرت پادشاه التماس نمود كه از پى صحبت در آن باغ تشريف آورد . پادشاه مقبول مسؤول « 6 » ميرزا را مبذول داشته به آن بزمگه متوجه شد و تا قريب به بارگاه نواب شاهزاده سواره رفته قزاق سلطان و بعضى از اولاد محمد خان در جلوى آن خسرو يگانه پياده مىرفتند و چون نزديك به بارگاه ميرزايى رسيد ، از بارگير فلك مسير « 7 » فرود آمده نواب جهانبانى « 8 » شاهزادگى « 9 » سلطان محمد ميرزا از جاى خود برخاست و تا سر طناب پيش خانه از پى رعايت ادب آمده مجددا به « 10 » مصافحه اقدام نموده آن حضرت را در صدر مجلس نشانده خود در پهلويش لواى تمكن برافراخت و محمد خان و ساير سلطانان در محال مناسب نشسته مجلسى منعقد گشت كه تعبير از آن بر آن وجه كه وقوع يافته از زبان قلم و قلم زبان مسلوب است چه انفعال لطايف بارگاهش مرتبات نجوم از خرگاه سپهر روز متوارى گشته « 11 » و ظرايف فرش دلپذيرش در لطافت از صحن بهشت در گذشته خوبان شيرين شمايل و سادهرويان قابل از پى خدمت در آن صحبت « 12 » فردوس رتبت « 13 » مانند حوران و غلمان در هر گوشه بر سر قدم و از جلوههاى روحافزاى ايشان فكر معاش و انديشهء معاد متوجه ديار عدم . از نغمات شوقانگيز مغنيان زهره در چادر سپهر مستور و از ترنمات اهل طرب دلهاى غمديده مبتهج و مسرور . آنگاه از بسيارى اطعمهء لذيذه و اشربهء لطيفه مشوش جوع از مساكن بواطن « 14 » فقرا مانند خروش گدايان صامت به طبقات سموات رسيد . شعر « 15 » :
گويى آورده ميزبان بهشت * خوردنيها همه عبير سرشت
بود شرينيش ز شيرهء جان * نمكش از ملاحت خوبان
و پس از ادراك اسباب اين خظوظ « 16 » نفسانى و انتفاع اين متلذات جسمانى مبلغ كلى
هامش
( 1 ) - مز ، ب : مهترانگيز
( 2 ) - ب ، م ، ن : آن خسرو
( 3 ) - م : نموده به تهيه ن : نمود به تهيه
( 4 ) - م ، ن : حصول در باغ
( 5 ) - ب ، م ، ن : شاهزادهگى
( 6 ) - م ، ن : و مسؤول
( 7 ) - ن : منير
( 8 ) - ن : « جهانبانى » ندارد
( 9 ) - م : شاهزدگى
( 10 ) - م - : « به » ندارد
( 11 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 12 ) - ب : « صحبت » ندارد
( 13 ) - ن : زينت
( 14 ) - ب : به وطن . م ، ن : توطن
( 15 ) - م ، ن : « شعر » ندارد
( 16 ) - م : محظوظ