معتمدان جلادت اثر از طريق غير معروف به جانب ولايت سجستان « 1 » ايلغار فرموده و مقدمة الجيش
« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ
« 2 »
»
در آن روز قيامت نشان ظهور نمود . چون پادشاه مذكور به ولايت سجستان « 3 » سالما صحيحا رسيد ، حاكم آن ولايت احمد سلطان شاملو از تشريف مقدم ميمنت شيم آن حضرت آگاه گرديد و يكى از مخصوصان خود را با محقر تحفهاى به استقبال آن پادشاه ستوده خصال فرستاد و التماس نمود كه نفس ولايت معهود كه مقر و منزل مشار اليه بود از وصول موكب همايون مبارك و ميمون گردد و فرستادهء سلطان چون به موضعى كه نزول اجلال خدام « 4 » همايونى بود به وسيلهء بعضى از ايستادگان كرياس سپهر اساس به تقبيل قوايم سرير سلطنت مصير مقرر گشت و ملتمس سلطان را به عرض رسانيده نواب پادشاهى در بذل آن شروع فرمودند و به صوب ملك نيمروز توجه فرمودند و چون به سر چهار فرسخى آن ولايت رسيد ، احمد سلطان با كثيرى از اشراف و اعيان به استقبال پادشاه عالى شان « 5 » بيرون آمده در موضعى « 6 » از مواضع آن ولايت به سده بوسى « 7 » آن خسرو منصور مشرف و مسرور گشت و بسان سعادت و دولت در ركاب نصرت انتساب روان گشته پس از وصول به ظاهر آن بلده ، در منزل قابل آن پادشاه عاقل را فرود آورد و در حال قاصد « 8 » مسرعى به دار السلطنهء هرات نزد محمد خان فرستاد و اين واقعهء غريبه را عرضه داشت كرده در آن عريضه مرقوم بود كه حضرت پادشاه از پى استمداد داعيه دارد كه به درگاه سلاطين « 9 » پناه شاه جم جاه رود چه با آن حضرت معدودى چندند كه عدد ايشان به پنجاه نفر نمىرسد « 10 » و همه بىيراق و ضعيف . اگر مصلحت دانند ، حضرت مشار اليه را به بلدهء هرات آورده از آن جانب به طرف معسكر خسرو فريدون - فر گسيل كرده شود و حامل اين عريضه چون به دار السلطنهء « 11 » هرات رسيد و مضمون واقعه « 12 » معروض خان گردانيد ، « 13 » پس از تعجب « 14 » بسيار و عبرت « 15 » از آثار چرخ ستمكار به مؤداى
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
« 16 »
- »
« 17 » ، مصلحت در آن ديدند كه احمد سلطان از نواب پادشاه رفيع المكان التماس نمايد « 18 » كه از راه هرات متوجه درگاه گردد و « 19 » جناب خانى يكى از ملازمان خود را با قاصد احمد سلطان رفيق ساخته [ 221 ] رخصت انصراف فرمود « 20 » و قاصد سلطان با ملازم خان چون به مقصد رسيد و ملتمس مذكور را به عرض « 21 » رسانيد ، خسرو منصور ملتمس مذكور را مبذول داشته در ساعتى مشحون از
هامش
( 1 ) - ن : سخستان
( 2 ) - سوره 8 آيه 34
( 3 ) - ن : سخستان
( 4 ) - م : خدام همايون مبارك بود . ن : خدام همايون و مبارك
( 5 ) - م ، ن : عالميان
( 6 ) - ب ، ن : موضع
( 7 ) - م ، ن : « بوسى » ندارد
( 8 ) - ن : قاصدى مسرع
( 9 ) - ب ، م : « سلاطين شاه جم جاه . ن : سلاطين پناه جم جاه
( 10 ) - ن : نمىرسند
( 11 ) - م ، ن : به دار السلطنه رسيد
( 12 ) - م ، ن : اين واقعه
( 13 ) - م ، ن : به گردانيدند
( 14 ) - ن : نعمت
( 15 ) - م ، ن : اثر آثار
( 16 ) - م : او ابصار ن : اولى الابصار
( 17 ) - سوره 19 آيه 2
( 18 ) - م ، ن : افتاد
( 19 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 20 ) - م ، ن : فرموده
( 21 ) - م : مبذول داشته در ساعتى . ن : مبزول داشته در ساعتى