دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد
با آنكه مشار اليه به تدريج بسيارى از مردم افغان را « 1 » با خود جمع كرده قدم در محاربه استوار داشت ، همايون پادشاه با آن افغانى « 2 » دون مقابل شده معركهء حرب گرم گرديد « 3 » . بالاخره مردم افغان زور آورده مردم پادشاه مغلوب شدند . همايون پادشاه صاحب كمال « 4 » با معدودى چند از دار السلطنهء اكره به لاهور آمده در آنجا نيز مصلحت توقف نديده « 5 » از آنجا به تحريك مخالفان و نفاق « 6 » برادران در حركت آمده حوالى ولايت بكر « 7 » مصب و مضرب سرادق جلال آن پادشاه صاحب كمال گرديد و حاكم آن ولايت به اغواى شاه حسين بيك ارغوان كه ابا عنجد در عداد « 8 » ملازمان خاندان تيموريه « 9 » بود ابواب شقاوت و عدم حقيقت بر خود بسته بر برج خلافت رايت عناد برافراخت و چند مرتبه همايون پادشاه كس نزد شاه حسين بيك « 10 » فرستاده او را به طريق وفاق دعوت فرمود فايده نداد بل آن بىحقيقت در مخالفت « 11 » بيشتر مبالغه نمود و معلوم پادشاه و سپاه گشت كه گرفتن قلاع آن حدود مانند وفاق آن مردود متعسر است « 12 » . لاجرم آن پادشاه خجسته سير از حوالى بكر كوچ كرده به جانب ولايت قندهار توجه فرموده و حاكم قندهار عسگرى ميرزا « 13 » كه برادر حقيقى نواب همايونى « 14 » بود چون از توجه آن حضرت آگاه گشت با خود قرار داد كه هرگاه پادشاه قريب به ولايت معهود رسد او به بهانهء استقبال از مقر خويش با طايفهء كافر نعمتان ستم انديش بيرون آمده در اثناى راه آن خسرو آگاه را شهد شهادت چشاند و شخصى از دولتخواهان و مخلصان پادشاه كه در آن اوان [ 220 ] در « 15 » ملازمت آن پادشاهزاده « 16 » نادان به سر مىبرد برين انديشهء ضلالت پيشه اطلاع يافته به جانب اردوى همايون « 17 » به سرعت روان شد و در نواحى ولايت شال « 18 » و مسنان كه از توابع قندهارست و از قندهار تا آنجا بيست فرسخ مسافت واقع است « 19 » به تقبيل عتبهء بلند مرتبه موفق گشت و به وسيله بعضى از اعيان كيفيت حال و خيال مقرون به و بال عسگرى « 20 » ميرزا به عرض رسانيد و بعد از اخبار آن مخبر حقيقت شعار امارات و علامات كه مؤيد ثبوت « 21 » دعوى آن دولتخواه بود « 22 » به وقوع انجاميد بالضروره همايون پادشاه احمال و انقال « 23 » بيوتات بسيارى از مردم بىيراق و الاغان بىتاب و طاق در آن نواحى گذاشته با سى چهل نفر از
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : « افغان را » ندارد
( 2 ) - ب ، م : افعالى . ن : افغان
( 3 ) - ب ، م : گرديده
( 4 ) - ب ، م ، ن : « صاحب كمال » ندارد
( 5 ) - م : نديده و از . ن : نديده از
( 6 ) - ب ، م : اتفاق . ن : انفاق
( 7 ) - ن : مسكر را مضرب
( 8 ) - م : اعداد . ن : امداد
( 9 ) - ن : تمور
( 10 ) - ب ، ن : « بيگ » ندارد
( 11 ) - ن : در محاق الفت
( 12 ) - ن : معسر است
( 13 ) - مز : « ميرزا » ندارد
( 14 ) - ب ، ن : همايون . م : ناخواناست
( 15 ) - ب ، ن : از
( 16 ) - ن : پادشاهزادههاى
( 17 ) - ن : به سر مىبرد برين انديشه اطلاع يافته به سرعت روان شد
( 18 ) - ن مسنان و سنان
( 19 ) - مز ، ب ، م : « است ندارد »
( 20 ) - ن : عسگر ميرزا
( 21 ) - ن : هيوب
( 22 ) - ب ، ن : بود و
( 23 ) - ن : القال