آچوق از مراجعت پاشا خبردار گرديد و « 1 » ساير سرداران گرجستان چون بلاى ناگهان بر سر روميان كه بر بالاى توپ مانده بودند ريختند « 2 » و اطراف و جوانب ايشان را چنان فرو گرفتند « 3 » كه يك متنفسى جان بدر نبرد . بعد از آن از عقب « 4 » پاشا روان شدند « 5 » در وقت چاشت به وى رسيدند و موسى پاشا را با جمعى كثير از روميان به قتل آوردند . و چون خبر قتل موسى پاشا به حميد رسيد ، خادم على پاشا با لشكر ديار بكر به طرف گرجستان ايلغار نمود . چون بدان حوالى رسيد ، امراى گرجستان به ولايت خود رفته بودند . على پاشا بعضى از آن ولايت « 6 » سوزانيده به طرف حميد معاودت نمود . [ 219 ] اين « 7 » خبر ناملايم و استيلاى « 8 » گرجيان بر روميان به سلطان سليمان رسيد متمرد « 9 » على پاشا را با سپاه بسيار به دفع كفار فرستاد . ايشان در موضع قانلوچمنى « 10 » به گرجيان رسيده جنگ كردند و « 11 » چون « 12 » چند مرتبه محاربه ميانهء ايشان در پيوست بالاخره گرجيان شكست خورده رو به گريز آوردند اموال بسيار و غنايم بىشمار به دست روميه افتاد . و آنگاه به ديار خود مراجعت نمودند . درين « 13 » سال قشلاق همايون در قزوين واقع شد
ذكر « 14 » احوال هماپون پادشاه و بيرون آمدن وى از بلاد هند و توچه به درگاه عالم پناه
درين سال فرخ فال ، همايون پادشاه به واسطهء اختلال * اقبال « 15 » التجا به درگاه شاه جم جاه آورده به خراسان آمد . تفصيل اين اجمال آنكه همايون پادشاه بعد از فوت والد ماجدش « 16 » ظهير - الدين « 17 » محمد بابر پادشاه « 18 » ، سرداران الوس جغتاى تبعيتش كرده او را بر سرير « 19 » سلطنت ممالك هند « 20 » و سند نشاندند . در آن زمان شير خان كه او « 21 » را عرق قرابتى به بعضى سلاطين آن جانب بود « 22 » ، قلعهاى از قلاع آن بلاد را مستحكم كرد و به حسب ظاهر به ارسال رسل و رسايل دعوى انقياد به احكام پادشاه ديانت نهاد مىكرد اما در نفس امر بخار استقلال بر كاخ دماغ وى تصاعد نموده بود و پادشاه همايون نفاق آن افغانى « 23 » دون را زبون انگاشته در دفع وى در نمىآمد . مصرع : « 24 »
هامش
( 1 ) - ن : « و » ندارد
( 2 ) - م ، ن : ريخته و جوانب
( 3 ) - ب ، م ، ن : فروگرفتهاند
( 4 ) - مز : « از عقب » ندارد
( 5 ) - ب ، م ، ن : شد
( 6 ) - ب ، م ، ن : ولايت را
( 7 ) - م : اين ناملايم و استيلايى كه گرجيان بر روميان داشتند . ن : اين ناملائمى و استيلاى كه بر گرجيان داشتند به سلطان سليمان رسيد
( 8 ) - ب : استيلاى كه
( 9 ) - ن : سمرو
( 10 ) - م : قاتلوچمنى . ن : قابلوچمنى
( 11 ) - ب ، ن : « و » ندارد
( 12 ) - ن : چون مرتبه
( 13 ) - ب : و دين
( 14 ) - م : سال بيستم از سلطنت شاه جم جاه ، . . . چهاردهم ذى قعدهء سنهء . . . تسعمائه . ن : گفتار در آمدن همايون پادشاه به درگاه جهان پناه و الفت و شفقت يافتن از پادشاه كامكار به توفيق دادار
( 15 ) - ب : اختلال احوال
( 16 ) - مز : والده ماجدهاش . ن : والده ماجدش
( 17 ) - ب ، م : ظهر الدين
( 18 ) - ب : پادشا
( 19 ) - ب ، م ، ن : به سرير
( 20 ) - ب ، م ، ن : هندوستان نشاندند
( 21 ) - م : او را به عراق قربتى ن : او را به عراق فريتى
( 22 ) - م ، ن : « بود » ندارد .
( 23 ) - ب ، م : افعالى . ن : افغان
( 24 ) - ب : ع