به فرموده عمل نموده « 1 » سالما غانما به اردوى ميرزا مراجعت نمودند . چون خبر محنت اثر كوفت مزاچ شاهى در بلاد مخالفان شايع شد ، دين محمد از يك رقم نسيان بر صحايف « 2 » حقوق شاه عالميان « 3 » كشيده ، با لشكرى « 4 » گران به استر آباد آمد . حاكم آن ديار صدر الدين خان جمعى از غازيان را از قلعه بيرون فرستاد ، چون لشكر مخالف زياده از حد بودند ، غازيان معاودت كرده « 5 » به شهر داخل شدند . دين محمد مصلحت محاصره و جرأت محاربه نديده راه ولايت خود پيش گرفت . چون اين خبر به « 6 » ييلاق لار به ميرزايى رسيد « 7 » كه دين محمد متوجه استر آباد است و بدر « 8 » خان و بوداق - خان و حسين جان سلطان به طرف استرآباد ايلغار نمودند ، چون مراجعت دين محمد را شنيدند ، به ييلاق لار معاودت فرمودند « 9 »
ذكر « 10 » محاربهء روميان با گرجيان
درين سال سلطان سليمان پادشاه روم موسى پاشا را كه حاكم ارض روم « 11 » بود با سنجق بسيار به تسخير گرجستان فرستاد . روميان بر حسب فرمان متوجه داوايلى شدند . ملك بقراط كه به باش آچوق اشتهار داشت ، قلاع خود را مستحكم ساخته ، جمعى از ناوران « 12 » را در آنجا گذاشته خود به كوهستان « 13 » و جنگلستان رفت . روميان حصار « 14 » محاصره كرده « 15 » بعد از ده روز مسخر « 16 » كردند و از آنجا با لشكر آراسته به اولتى « 17 » آمدند و قلعه آنجا را در ميان گرفتند . ينكچريان از پيش رفته « 18 » سيبهها را « 19 » مرتب ساخته « 20 » به ترتيب توپ فرنگى و ديگر « 21 » اسباب جنگ حصار مشغول شدند و اهل حصار از سر اضطراب دست به جنگ و پيكار گشادند . در آن اثنا ، باش آچوق « 22 » از روى مكر و حيله ، جمعى را با تحف بسيار پيش موسى پاشا فرستاد « 23 » پيغام كرد كه بنده را چه حد آنكه با لشكر خوندگار مخالفت كنم . اگر پاشا مراجعت كند مفاتيح قلعه را به هر كه امر كند مىسپارم . پاشا به سخن وى از راه رفته از طايفهء قلعهء اولتى « 24 » كوچ كرده روانهء ارض « 25 » روم گرديد و جمعى از امراى سنجق را در بالاى توپ گذاشت كه تا از عقب « 26 » او به ارض روم آوردند . « 27 » چون باشى -
هامش
( 1 ) - مز : نمود
( 2 ) - م ، ن : حقايق حقوق
( 3 ) - ب : عالميانه
( 4 ) - ب ، ن : يا لشكرى م : و با لشكرى
( 5 ) - ب ، م ، ن : نموده
( 6 ) - ن : در ييلاق
( 7 ) - ب ، م : رسيده
( 8 ) - م ، ن : و بدر خان
( 9 ) - ب ، ن : نمودند
( 10 ) - ن : رفتن موسى پاشا به فرمان پادشاه روم به گرجستان
( 11 ) - ب : ارض الروم
( 12 ) - ب ، م : از نادران ن : ناوران
( 13 ) - م : به كوه استان
( 14 ) - م ، ن : آن حصار
( 15 ) - ن : كردد
( 16 ) - ب ، م ن : متحرك گشته مسخر كردند
( 17 ) - ن : بادپس
( 18 ) - م : رفت
( 19 ) - م : سياه را . ن سپاه :
( 20 ) - ن : ساختند
( 21 ) - ن : به ديگر
( 22 ) - ن : باشا چوق
( 23 ) - ب ، م ، ن : فرستاد
( 24 ) - ن : اولين
( 25 ) - ب : ارض الروم
( 26 ) - ب ، م : عقبه
( 27 ) - م ، ن : آورند