تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
خدمت شيخ الطايفه شيخ على * سرسره به مطالعه مشغول بود . از جمله تصانيفش « 1 » شرح - جعفريه . و هم در آن ايام سادات اسكويهء امير « 2 » صدر الدين محمد و امير نظام الدين احمد و امير قمر الدين محمد و امير ابو مجاهد لطف اللّه كه از سادات حسينى و مولد ايشان قريهء مذكوره از نواحى تبريز بود « 3 » و امير ابو القاسم جد ايشان از سادات عالى « 4 » درجات بوده جامع كمالات و مستجمع سعادات بود . سلاطين سابقه پيوسته تعظيمات و تكريمات او مىنمودند اما سادات مشار اليهم مدتى در خدمت اعليحضرت شاه سپهر رفعت مدار اليه مختار الدوله و صاحب راى مهام ملك و ملت بودند . تقرب « 5 » و محرميت و عزت و خصوصيت ايشان با شاه عالميان بر سبيل حقيقت بود و از ساير مقربان و محرمان ممتاز « 6 » . هيچ فردى از افراد انسان را اين تقرب در خدمت خواقين نبوده و گوش هيچ سامعى « 7 » كسى را بدين سان مخصوص نشنيده ارباب جاه و جلال و فضل و كمال على الاتصال سر مباهات و مفاخرت بر آستانهء ايشان مىگذاشتند و غاشيهء اطاعت و فرمانبردارى ايشان را بر جان و دوش بر مىداشتند . شاه كامياب ابواب اتعامات و تفقدات بر ايشان مفتوح داشته ، به هيچ چيز با يشان از الطف ملبوسات و احسن مركوبات و ساير ما بكون من هذا القبيل مضايقه نمىفرمود . هر اراده‌اى مىنمودند ، بلا توقف به حصول موصول « 8 » مىشد اگرچه انواع مكروه و محظور از آن لازم آمدى . مكررا نواب كامياب كامكار به جهت خاطر ايشان با اركان دولت قاهره به رسم ضيافت به جانب اسكوى رفتند و مجالس عشرت‌انگيز و [ 217 ] محافل مسرت‌آميز ترتيب فرمودند و انواع مباسطت « 9 » و شكفتگى مىكردند . اما سادات بنابر « 10 » عدم تقيد به شرع نبوى « 11 » و ارتكاب به مناهى و ملاهى و اظهار بعضى حكايات واهى خاطر اشرف نواب شاهى مرتبه مرتبه از ايشان « 12 » منحرف گشته ، جوهر ذات ايشان بر همگنان ظاهر و هويدا گرديد و ديگر ايشان قدر اين سعادت و شكر اين نعمت را ندانستند و خرسند به عافيت نبودند . در سلسلهء ايشان كسى نبود كه از راه و رسم عالم خبرى داشته باشد و ايشان نيز به غايت از همه چيز عارى و بيگانه . با آنكه در امور ديوانى شروع نداشتند ، امورى كه نسبت بديشان « 13 » نداشت مرتكب مىشدند و ارادهء وكالت و صدارت و وزارت به جهت خود به خاطر آورده بودند . اركان دولت قاهره فرصت يافته حقيقت به مسامع عز و جلال رسانيدند « 14 » . بالاخره شاه عالميان پناه ايشان را از نظر انداخته حكم فرمودند كه به قريهء اسكويه رفته ديگر به درگاه معلى نيايند شعر « 15 » :
كسى را فلك افسر از زر نكرد * كه در آخرش خاك بر سر نكرد
هامش
( 1 ) - ن : تصنيفاتش ( 2 ) - م ، ن : مير ( 3 ) - ن : « بود » ندارد ( 4 ) - ن : غاليدر ( 5 ) - ن : نصرت ( 6 ) - م ، ن : ممتاز بود و ( 7 ) - ن : جامعى ( 8 ) - م ، ن : وصول ( 9 ) - م ، ن : مباشطت ( 10 ) - ن : ساير ( 11 ) - م ، ن : « نبوى » ندارد ( 12 ) - ن : از ايشان ( 13 ) - ب : بدايشان . ن : بايشان ( 14 ) - ن : رسانيده ( 15 ) - ن : بيت