سال « 1 » هيجدهم از سلطنت * روزافزون شاه سليمان مكان نوروز پارس ئيل شنبه بيست و چهارم ذى قعده موافق ثمان و اربعين و تسعمائة
اردوى معلى در آن ولا از دار السلطنهء تبريز به ييلاق اوجان نهضت فرمود و از آنجا به هند رفتند و در آنجا القاس ميرزا و درويش محمد خان حاكم شكى از ولايت شروان به درگاه شاه عالميان « 2 » آمده به نوازشات و تفقدات سرافراز گشته . به الكاى خود مراجعت فرمودند « 3 » . و هم درين سال غازى خان قلعهء باكو را گرفته جمعى كثير را به قتل آورد « 4 » و قشلاق اين سال در دار السلطنهء تبريز واقع شد .
سال « 5 » نوزدهم از سلطنت خسرو اقليم چهارم ، نوروز توشقان ئيل پنجم ذى حجه بعضها تسع و اربعين و تسعمائة
در اين سال پادشاه خجسته خصال به سعادت و اقبال به طرف ولايت خوزستان نهضت نمود . باعث بر توجه نصرت نماى « 6 » خسرو آراى بدانجانب آنكه علاء الدولهء عباسى كه « 7 » والى دزفول بود ، سر از ربقهء اطاعت و گردن از طوق متابعت « 8 » برتافت . حكم مطاع به اجتماع سران سپاه و امراى دولتخواه عز اصدار يافت . چون خرم آباد لرستان محل نزول شاه جهانيان شد ، كوچك - جهانگير حاكم آنجا به درگاه آمده به عز بساط بوسى سرافراز شد . آنگاه رايات « 9 » جلال از آنجا متوجه دزفول گشت . علاء الدولهء عباسى با الم بسيار و ناخوشى بىشمار به طرف بغداد گريخت . رعاياى آن ديار به استقبال شتافته مفاتيح قلعه را تسليم نمودند . شاه كامياب سپهر ركاب حكومت آن ولايت را به حيدر قلى سلطان افشار رجوع نموده هم در آنجا « 10 » سيد سجاد بن سيد بدران مشعشعى « 11 » كه حاكم حويزه بود كمر عبوديت و خلوص طويت در ميان جان بسته به درگاه عالم پناه شتافت .
شاه عالم پناه حكومت حويزه را باز به وى رجوع نمود « 12 » . آنگاه ابراهيم خان حاكم شيراز را با حسين خان سلطان روملو به تاخت قلعه بيات فرستاد . امراى مذكور آن ولايت را تاخت كرده سالما غانما به اردوى همايون معاودت نمودند . و هم در اوايل اين سال ، ايلچيان ازبك « 13 » ، جهان بره از
هامش
( 1 ) - ن : قشلاق نمودن پادشاه ظل اللّه در تبريز و آمدن القاص ميرزا و درويش محمد خان حاكم شكى شروان و فتح نمودن غازى خان قلعهء باكو را به فرمان كردگار جهان
( 2 ) - ب : عالم پناه به نوارشات . م ، ن : عالم پناه
( 3 ) - م : فرمودهم . ن : فرمود
( 4 ) - ن : آوردند
( 5 ) - م : سال نوزدهم از سلطنت شاه ظل اللّه نوروز توشقان ئيل . . .
ذى قعده . . . ثمان و اربعين تسعمائة
( 6 ) - م ، ن : « نماى » ندارد
( 7 ) - م ، ن : در دزفول
( 8 ) - م : متابعت
( 9 ) - م ، ن : ارباب
( 10 ) - ب ، م ، ن : درين جا
( 11 ) - م ، ن : مشعش
( 12 ) - ن : نموده
( 13 ) - ن : اوزبك