گفتار در توجه شاه « 1 » كشورستان به جانب گرجستان و قلع و قمع آن متمردان بى « 2 » ايمان
درين سال ، شاه دين پناه از براى نصرت اسلام و تقويت دين مبين حضرت خير الانام « 3 » ، لواى كشورگشايى به جانب گرجستان « 4 » برافراختند . از دار السلطنه تبريز شكاركنان به بركشاط آمده ، امرا و سرداران هر محل در آنجا به موكب همايون ملحق شده ، آنگاه خسرو ستاره سپاه به ايلغار به جانب گرجستان توجه فرمود « 5 » . غازيان آتش نهب و « 6 » تاراج در آن ديار زدند و اطفال و عيال ايشان را اسير كردند « 7 » . گلباد گرجى كه از امراى معتبر لوارصات « 8 » بود با فوجى از ناوران ، پناه به قلعهء تفليس برده آخر امان خواسته قلعه را سپرد و در سلك اهل اسلام اندراج يافت . غازيان ظفر شعار به زخم شمشير آتشبار عرصهء آن ولايت را از وجود گبران ناپاك پاك گردانيدند . درين اثنا حبش كه از امراى معتبر لوارصات « 9 » بود ، از جنود ظفر ورود گريزان شده خود را به قلعه برتيس « 10 » انداخت و آن حصارى بود كه دست مقيمانش به سنبله فلك مىرسيد و گوش ساكنانش زمزمهء ملك مىنشيند . شعر : « 11 »
محيط فلك خندق آن حصار * نه كس را برو دست جز كردگار
به بالاى آن قلعه مشعل روان * چو بر آسمان نجم ثاقب دوان
غازيان رزمخواه به تأييد حضرت آله « 12 » آن حصار رامر كزوار در ميان گرفتند و جنگ انداختند * . از هيبت غازيان غضنفر صولت هراس تمام بر گبران ناتمام مستولى گشته قلعه را تسليم نمودند . هر كه به تلقين كلمه طيبه : لا آله الا اللّه و محمد رسول اللّه و على ولى اللّه موفق گشت ، امان يافت و هركس كه از كمال « 13 » جهل و ضلالت ابا نمود ، خرمن هستى به باد فنا داد . و آنگاه اعلام « 14 » نصرت اعلام مروج « 15 » شعاير اسلام به جانب جبل « 16 » گرجستان در حركت آمد . غازيان رستم توان مواضعى كه در * جبال بود تسخير كرده جمعى كثير از كفار را به قتل آوردند « 17 » . شاه كشورستان سكندر نشان به نيت جهاد كفار ، به كنار آب كر رفته لواصات « 18 » گرجى كه حاكم آن مرز و بوم بود فرار كرده خود را به كوههاى سخت و بيشههاى پر درخت « 19 » انداخته « 20 » ، از دست غازيان نهان « 21 » شد . پس از آن رايت نصرت آيت معاودت نموده در دار السلطنه تبريز نزول اجلال واقع شد و قشلاق در آنجا به پايان رسيد .
هامش
( 1 ) - م : سال هفدهم از سلطنت چهاردهم ذى قعده سنه سبع . . . ن : گفتار در توجه رايات شاهى به جانب گرجستان به جهت تاديب آن جمع بىايمان و فرار نمودن لوارصاب گرجى
( 2 ) - ب : بىادب
( 3 ) - ب ، م ، ن : خير الانامى
( 4 ) - ب ، م ، ن : گرجستان توجه فرمود و غازيان علم برافراختند از
( 5 ) - م ، ن : فزمودند
( 6 ) - ب ، م ، ن : و غارت و تاراج
( 7 ) - م ، ن : كرده
( 8 ) - م : لواصات . ن : لوارصاب
( 9 ) - م : لواصات . ن : لوارصاب
( 10 ) - م : ناخواناست . ن : هرمن . ب : زمن
( 11 ) - ن : بيت
( 12 ) - ن : آللّه
( 13 ) - ن : كمال جهل ابا نمود . م : كمال ابا نمود
( 14 ) - ن : اغلام
( 15 ) - م ، ن : بروج سعايد
( 16 ) - م ، ن : خيل
( 17 ) - ب ، ن : آوردهاند . م : آورده
( 18 ) - ب : لوارصات . م : تواصات . ن : لوارصاب
( 19 ) - ب ، م : بىدرخت
( 20 ) - ن : انداخت
( 21 ) - م ، ن : پنهان