صغير و امير و وزير ظاهر وصيت ويرانى ممالك و آبادانى مهالك در اطراف و اكناف انداخت .
نادانان كوتهانديش تحسين نموده مرغبات « 1 » عرض نمودند درين باب ، و دانايان اصابت كيش در دل انكار كرده زبان به لا و نعم نگشودند . در اثناى تهيه اسباب يورش مشوش و تحصيل وسايل كشش و « 2 » خونريزش ، قهار شديد الانتقام و عافيت بخش خواص و عوام مرض مهلك بر مزاج عديم الابتهاج وى مستولى گردانيده پهلو بر بستر ناتوانى نهاد ، ساعة فساعة « 3 » ضعف قوت پيدا كرده اميد نجات و ترقب « 4 » حيات « 5 » در عقبهء نيستى « 6 » فتاد . نقل است كه در آن اوان ، امرا و سرداران كارى را طلب نموده در تكميل يراق « 7 » رفتن به جانب هرات و تخريب ولايات تعجيل مىفرمود و از قرب وصول [ 212 ] اجل و تقدير لم يزل انديشه نمىنمود ، تا وقتى كه ارادهء تقدير كننده موت و حيات و مشيت رافع آفات « 8 » و بليات به فنايش « 9 » كه مستلزم بقاى عافيت « 10 » مسلمانان و وجود امينت ممالك خراسان تعلق گرفته ، در ايام شهور « 11 » سنهء مذكور دست تصرف والى روح از مملكت بدن وى كوتاه گردانيده شد و شخنهء فتنه از روى زمين رحلت كرده در زير زمين منزل گزيد .
فغان مظلومان كه از ستم ارباب طغيان زمان زمان به مسامع مجامع سموات مىرسيد ، در حال فرو نشست و خروش جن و بشر و شجر « 12 » و حجر « 13 » كه تا آن زمان مسموع نشده بود ، از ذروهء افلاك در گذشت . فسحت « 14 » اقليم رابع كه بنابر هموم هجوم مناع از گياه و مياه عارى « 15 » مىنمود . از فيض سحاب اين عنايت سمت خضرت « 16 » و نضارت يافت و فارس مضمار اضرار كه در اظهار امصار سمند نصرت را به جولان در مىآورد ، عنان توجه به سوى ديار عدم تافت . شاهد سرور كه به سبب ظهور سرور كه از نظر نزديك و دور مىنمود ، نقاب از جمال خورشيد مثال برداشت ، و رايت ظلم و اعتساف مكسور گشته ، دست قدرت حضرت عز شأنه و عظم برهانه لواى نصفت و عافيت « 17 » در عرصهء مملكت برافراخت . القصه كه بعد از وقوع اين واقعهء نافعه ، مسرعى سرعت رفتار از برق و باد استعاره كرده ، به بلدهء هرات نزد حاكم آنجا محمد خان آمده واقعهء مذكور را باز نمود و مصدق « 18 » سخن خويش نكتهء چند مسكوك به سكهء عبد الطيف كه بعد از عبيد خان بر سرير « 19 » بلاد ماوراء النهر نشسته بود اظهار نمود * . محمد خان كيفيت حال را عرضه داشت كرده ، مصحوب يكى از اعيان به پايهء « 20 » سرير خلافت مصير « 21 » و منهيان ملاء اعلى به گوش هوش عالميان و ساكنان خطهء خاك مضمون اين
هامش
( 1 ) - ن : مدعيات
( 2 ) - ن : « و » ندارد
( 3 ) - م ، ن : بساعة
( 4 ) - م ، ن : ترقيب
( 5 ) - ن : جهاة
( 6 ) - ن : مستى
( 7 ) - م ، ن : يراق و
( 8 ) - ن : آيات
( 9 ) - ن : بعنانش
( 10 ) - ن : عاقبت
( 11 ) - ن : مشهور
( 12 ) - ن : سحر
( 13 ) - ن : قجر
( 14 ) - ن : قسمت
( 15 ) - م : آرى
( 16 ) - ن : « و » ندارد
( 17 ) - ن : عاطفت و عافيت
( 18 ) - ن : مصرف
( 19 ) - ن : بر سر
( 20 ) - م : ميانه
( 21 ) - ب ، م ، ن : مصير رسانيد