تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
شقاوت خورده‌اند و در حال استغراق لجهء ضلالت و نظارت « 1 » رياض زلال جلالت ، و هنگام تحريك [ 211 ] دوحهء « 2 » كارزار از نسايم عزايم ، و به وقت تهيج « 3 » غبار نقار از پى اخذ غنايم ، گلشن گيتى را از خاك هستى ايشان پاك كرده جوف خاك را ظرف امانى و مدفن هياكل جسمانى ايشان مىگرديد . ما « 4 » صدق اين مفهومات و مصداق « 5 » سياق اين متعلقات ، طغيان عبيد خان و انتقال اوست از جهان گذران . تفضيل اين واقعه آنكه ، بعد از فرار مشار اليه به جانب بخارا ، بنابر توحه عساكر پادشاه خلافت انتما چنانچه سابقا صورت تحرير يافت ، كه هر چند عبيد خان خواست كه در خراسان پنجه فرو برد صورت نبست و هر مرتبه كه بدان ولايت آمد مهجهء رايات شاهى به تأييد آلهى ظلمت طغيان او را از ساحت آن ممالك ارتفاع داد « 6 » . مشار اليه به ارسال رسل و رسايل تجديد اطاعت كرده ، مكررا به الطاف خسروانه سرافراز و ممتاز گرديد و « 7 » پس از مراجعت خسرو « 8 » آفاق به صوب آذربايجان و عراق ، آن خان دورانديش از مقر خويش به عزم رزم سلاطين « 9 » خوارزم در حركت آمد ، چون حوالى آن ولايت مذكور از ظلام سپاه آن مغرور مانند شب ديجور گشت ، سلاطين آن سرزمين در مقام مقاتله « 10 » و مقابله در آمده ، دفع آن نفع را وجههء همت ساختند و لواى كارزار را در فسحت « 11 » آن ديار برافراختند و هرگاه كه عساكر آن مردم « 12 » آزار جنگ را به آب تيغ و جاروب انفاس صفا مىدادند ، شجعان خوارزم و حريفان بزم رزم بريشان « 13 » غلبه كرده ، بسيارى از مبارزان معركهء داروگير آن جلادت شعار را مقتول مىگردانيدند و مدتى حال برين منوال بوده ضعف تمام « 14 » به سپاه اوزبك راه يافت و عبيد خان دانست كه به جز عدم ناموس و وجود افسوس امرى بر بودن وى در آن حدود مرتب نمىشود ، بالضروره طبل مراجعت كوفته ، كوچ بر كوچ متوجه بخارا گشت و چون به مقصد رسيد ، يك چند عبيد خان و لشكريان استراحت كرده ، بعد از اسقاط كوفت راه و كسب قوت سپاه به دستور سابق خيال « 15 » يورش خراسان و تاراج اموال عافيت « 16 » مسلمانان درويش راه يافت و از تنبيه « 17 » رسول ثفلين حيث قال « 18 » صلى اللّه عليه و آله : « لا يلدغ المؤمن من جحر واحد مرتين » ، از تتق انديشه معيصت « 19 » پيشه « 20 » متقاعد نگرديد و جشنى ترتيب داده ما فى الضمير بر كبير و
هامش
( 1 ) - ن : نضارت ( 2 ) - ن : دوده ( 3 ) - ن : نهج ( 4 ) - ن : با ( 5 ) - ن : مصداق استاف اين ( 6 ) - م ، ن : يافت ( 7 ) - ن : « و » ندارد ( 8 ) - ن : خسروانه به صوب عراق و آذربايجان ( 9 ) - ن : با سلاطين ( 10 ) - م ، ن : مقابله و مقاتله ( 11 ) - ن : فصحت ( 12 ) - م ، ن : مردم در جنگ . ب : مردم آز ( 13 ) - ب : برايشان ( 14 ) - ن : « تمام » ندارد ( 15 ) - م : « خيال » ندارد ( 16 ) - ن : عاقبت ( 17 ) - ن : در درونش . ب ، م : در دلش ( 18 ) - ب ، م ، ن : سيند ( 19 ) - ن : قال ص از تتق ( 20 ) - ن : « پيشه » ندارد
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 291 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى