تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
و مقاتله پيش نهاده آغاز جنگ « 1 » نمود . غازيان به يك حمله ايشان را مغلوب گردانيدند . در « 2 » آن روز سليمان بيك توپچى باشى جنگى كرد كه روح رستم و اسفنديار برو آفرين كردند . امير قباد هزيمت را غنيمت شمرده ، خود را به جنگل انداخت و غازيان ايشان را تعاقب كرده هشصد نفر از آن گروه « 3 » بداختر به قتل آوردند ، سرهاى ايشان را از بدن جدا كرده روانهء درگاه معلى گردانيدند و حكومت آن ديار به فرمان شاه دين پناه به بايندر خان قرار گرفت . و هم درين سال شاه نيكو فعال خجسته خصال ، شاهزاده بهرام ميرزا را « 4 » به تاخت كردستان روانه ساخته ، گوگچه سلطان قاجار را « 5 » همراه نمود « 6 » . عساكر نصرت مآثر ميرزايى بدان حدود رفته ، سلطان على تنبلچى « 7 » * فرار نموده غازيان آن ولايت را تاخت كرده اموال و يراق بسيار گرفته به جانب تبريز معاودت كرده ، در آن ايلغار از بعضى غازيان اندك تساهلى واقع شده بود . ايشان را بر خرها سوار كرده براى عبرت در بازار گردانيدند . و هم درين سال ، مهدى قلى سلطان افشار كه حاكم شوشتر « 8 » بود ، داعيه مخالفت نموده ، قلعه شوشتر را مظبوط ساخت و دست تطاول به تعذيب « 9 » عباد و تخريب بلاد دراز كرده ، حيدر قلى سلطان افشار به دفع آن ظالم بدكار مأمور گرديد و آن بلده را محصور ساخت . سوندك بيك برادر مهدى قلى سلطان او را در روز يكشنبه بيست و يكم شهر ذى حجهء سنهء مذكوره كشته ، سر برادر را برداشته به درگاه عالم پناه آورد . و هم درين اوقات ، آثار عقوق و كفران نعمت از حسن سلطان ريشهرى « 10 » كه او و برادرش شاه على بيك و پدرش مير ابو اسحق از پرتو دولت روز افزون از مرتبهء پيشوايى ده به رتبهء ارجمند ايالت « 11 » و فرمان دهى رسيده بودند به ظهور پيوست . فرمان قضا جريان شرف نفاد يافت كه تمامى امراى فارس از ذو القدر و افشار به محاصرهء قلعهء ريشهر « 12 » رفته او را به درگاه خلايق پناه « 13 » آورند . امتثالا لامره الاعلى ، غازى خان حاكم شيراز و ساير امرا چندگاه قلعه را محاصره نموده ، بالاخره مير سيد شريف * او را به مواعيد از قلعه به در « 14 » آورده ، غازى خان او را به اردوى اعلى برد « 15 » و در همان روزها غازى خان در ميانه مريض شده فوت شد . حسن سلطان را ملازمان غازى خان [ 210 ] به تبريز آورده ، حسب الحكم به قتل رسيد و ايالت و قشون او را به ابراهيم بيك ولد كچل بيك حاجيلر عنايت فرمودند و وى را به خانى ملقب « 16 » گردانيديد . و هم درين سال ، در تبريز طاعون پيدا شده اردوى معلى ار شهر بيرون رفته به ييلاقات تشريف بردند . و چون شاه دين پناه را به واسطهء خاطر همشيره‌ها خصوصا « 17 » از تاجلو بيگم سوءمزاجى به هم رسيده بود * ، او را « 18 » در تبريز
هامش
( 1 ) - ن : جنگ و جدال غازيان ( 2 ) - ب ، م ، ن : و در ( 3 ) - ن : گروه را به قتل ( 4 ) - مز ، ن : « را » ندارد ( 5 ) - مز : « را » ندارد ( 6 ) - م ، ن : نموده ( 7 ) - ب ، م : سلحى . ن : سلخى . كذا ( 8 ) - م ، ن : ششتر ( 9 ) - ن : معدنت ( 10 ) - ن : زيشهرى ( 11 ) - ن : و ايالت ( 12 ) - ن : زيشهر ( 13 ) - مز : « پناه » ندارد ( 14 ) - ن : بيرون ( 15 ) - ن : برده ( 16 ) - ن : ملقب به خانى ( 17 ) - مز ، م ، ب : « خصوصا » ندارد ( 18 ) - م : « او را » ندارد