شراب جوهر عقل خريف وى را زايل ساخته حرارت رطوبت آميزش يبوست آن دماغ « 1 » را از معمورهء مزاج اخراج فرمود و قوت امساك به استيلاى مزه تاك نقصان پذيرفته باذل طبع به اظهار و ايثار مخزونات ضمير گرمى صحبت را ازدياد نمود ، بلاد ربع مسكون را به حريفان محال « 2 » انديش و نزديكان خويش « 3 » قسمت نمود و هر ملكى و ولايتى كه به هر يكى از آن نادانان نامزد مىكرد آن بىعقل در برابر سجده كرده زبان به دعايش مىگشود . مشهورست كه در آن شب ميان مصاحبان و ملازمان وى در قسمت ممالك جنك عظيم به وقوع انجاميد . مصرع : كالاى كسان و جنگ موشان .
القصه چون مدتى برين منوال گذشت و صدر الدين خان در توابع و منسوبات ولايت مذكور سرگردان و بىسامان روز گذرانيد تأييدات عنايات آلهى و امداد نواب شاهى را مترقب مىبود . در آن اوان قبل از وصول امير سلطان روملو و شاه على « 4 » سلطان استاجلو و حسين خان « 5 » سلطان روملو و حسن بيك شاملو كه شاه جهانيان « 6 » به امداد وى مقرر كرده بود ، بعضى از مردم آگاه و محبان دولتخواه از استرآباد نزد وى آمده كيفيت غفلت و لوندى محمد صالح و اتباعش را به عرض خان رسانيدند . آن حضرت بعد از استخاره « 7 » و استشاره زره توكل پوشيده و به تجديد جرعهاى از جام امداد روحانيت ساقى كوثر نوشيده با فوجى از دليران كار ديده از مقر « 8 » خويش ايلغار فرموده « 9 » و آخر روزى كه اول شام ادبار آن خواجهزادهء سيه روزگار بود و داخل ماه مبارك رمضان ، به هدايت عنايت يزدان به ظاهر آن ولايت رسيده ، زمرهاى از شجعان به فرمودهاش به جانب منزل خواجه جاهل در رفتن اسراع نمودند و صدر الدين خان در عقب آن جمع روان شده ، هنگام نماز ديگر كه محمد صالح با چندى از خواص و ارباب اختصاص نشسته و انتظار وقت افطار مىبرد ، پيشروان نصرت دستگاه ناگاه به منزلش در آمده ، به آواز « 10 » سورن زلزله در آن انجمن انداختند و آن غافل را به چنگ آورده در حال به سلاسل و اغلال مقيد ساختند . صدر الدين خان به جا و مقام خود آرام گرفته حكم فرمود كه لوانيد و اوباش خواجه عياش را به دست آورده به نظر وى برند « 11 » . [ 206 ] غازيان به محلات و منازل درآمده از اتباعش هر كرا يافتند دست و گردن بسته به نظرش رسانيدند .
خان ملاحظه كرده « 12 » از آن كس كه چيزى حاصل « 13 » مىشد به حبس « 14 » وى اشارت مىفرمود و آنكه از اسباب و جهات عارى بود ، به قتلش حكم مىفرمود و به طرفة العينى ساحت ولايت استرآباد را از لوث وجود آن ناپاكان پاك كرده ، مجددا مذهب عليه اماميه سمت شيوع يافت . و چون به امداد
هامش
( 1 ) - ن : شوريده دماغ
( 2 ) - ن : مجال
( 3 ) - ن : بيگانه خويش
( 4 ) - ن : شاهقلى
( 5 ) - مز : حسين جان سلطان . م ، ن : حسين خان روملو
( 6 ) - م : جهانبان . ن : جهان
( 7 ) - ن : استجازه
( 8 ) - مر ، ب ، م : معركه
( 9 ) - ب ، ن : فرمود
( 10 ) - ن : آواز بلند
( 11 ) - م ، ن : به منازل و محلات
( 12 ) - م : نموده . ن : « كرده از » ندارد
( 13 ) - ب ، م ، ن : حاصل كرده
( 14 ) - ب : مجلس . م ، ن : مجبس