تفضيل « 1 » اين واقعه آنكه در آن اوان كه خواجه مظفر در ملازمت شاه فريدونفر به سر مىبرد ، محمد صالح به اعتماد آنكه جدش خواجه مظفر همه وقت به خدمت مشغول است « 2 » ، از ملازمت تقاعد نموده در كبود جامه و فارسك كه از توابع استر آباد است و بر سبيل ملكيت تعلق به آبا و اجداد وى مىداشته ، به لذات نفسانى و حظوظ جسمانى مانند شرب مدام و امورى كه خلاف شريعت سيد انام است روز و شب مىگذرانيد و به مرور ايام از لوائيد استر آباد و بواعث فتنه و فساد بسيارى در گردش جمع آمده روز به روز اسباب جلالت بل مؤسسات ضلالت آن سرخيل اهل جهالت زياده مىگرديد . درين اثنا ، خواجه مظفر به عالم ديگر انتقال نموده مترقب « 3 » نواب شاهى و اعتقاد ملازمان خلافت پناهى آن بود كه آن حال تباه به درگاه پادشاه عالم پناه آمده ، كمر خدمت بر ميان بندد و به موجب ، الولد الرشيد يقتدى « 4 » بآبائه ، اقتدا به سنت جد خويش كرده در سلك اعيان عتبهء عليه منتظم گردد « 5 » . بيت :
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كندكش نيايد به كار ،
آن بد اختر بيشتر از پيشتر در اقدام نواهى و خلاف اوامر شاهى مبالغه نموده ، بخار مخالفت به نسبت منتسبان خاندان خلافت در دماغش تصاعد نمود و بعضى از منسوبات و قصبات ولايت مذكور « 6 » كه به مردم صدر الدين خان ولد ساروپيره استاجلو حاكم آن ولايت تعلق مىداشت از ايشان گرفته ، در حوزه تصرف خود در آورد و يوما فيوما جمعيت و استعداد وى در تزايد بوده * استيلا و طغيان وى به مرتبهاى رسيد كه صدر الدين خان از توهم آن كج نهاد « 7 » ولايت استر آباد را گذاشته بيرون رفت و اين واقعه را به درگاه شاه عالم پناه [ 205 ] عرضه داشت كرده استمداد كومك نمود . و پس از بيرون رفتن خانى ، آن مست مى جهل و نادانى به ولايت مسطور در آمده بر مسند دارايى متمكن * گرديد و بعضى از لوندان نادان را به سرانجام مهام ملكى و مالى باز داشته از اشتعال نابرهء غضب قيامت لهب پادشاه حسينى نسب « 8 » نينديشيد و آن لوانيد با افساد كه خود را در ولايت استرآباد صاحب اختيار و اهل اعتبار ديدند ، به عيش و عشرت مشغول شده به حراست مملكت و حفظ مكنت نپرداختند و تمامى اوقات را به شرب مدام و اختلاط فواحش تمام « 9 » صرف كرده وصيت در اطراف مملكت انداختند . از صحيح القولى استماع افتاد كه در آن ايام كه آن « 10 » ناتمام در ولايت حاكم شد ، شبى به شرب خمر مشغولى نمود و « 11 » وقتى كه عرض كيفيت
هامش
( 1 ) - ن : گفتار در عصيان و طغيان محمد صالج ولد خواجه مظفر بتكچى و منهزم شدن صدر الدين خان از دار المومنين استراباد و شبيخون بر سر محمد صالح آوردن و گرفتارى محمد صالح به فرمان قهرمان زمان ، به قتل رسيدن او و بعضى وقايع متنوع به تفصيل اين واقعه . . . .
( 2 ) - ن : در ملازمت شاه فريدونفر به سر مىبرد و صالح به اعتماد آنكه جدش تقاعد نموده در كمبود جامه . . . .
( 3 ) - م : مشرف . ن : شرف
( 4 ) - ن : المقتدى مايه اقتداى نسبت
( 5 ) - ن : كرده
( 6 ) - م ، ن : مذكوره
( 7 ) - م ، ن : « نهاد » ندارد
( 8 ) - م : نصب
( 9 ) - ن : ناتمام
( 10 ) - ب : « نا » ندارد
( 11 ) - ن : « و » ندارد