مولانا حيرتى به استرآباد رفته اين قصيده را به اسم او گفته به جايزه هفت خروار ابريشم با هفت استر به وى داد . بعضى از ابيات آن قصيده اينست :
اى كه رايت ز صفا آينهء عيب نماست * هست پيش تو عيان آنچه نهان در دل ماست
خسرو كشور اقبال محمد صالح * آنكه سر تا قدم آراسته از لطف خداست
در مقامى كه گذر كرد نسيم غضبش * كوه صد باره « 1 » سراسيمهتر از باد صباست
و « 2 » قشلاق همايون درين سال « 3 » در دار السلطنه تبريز به انجام رسيد و « 4 » در بعضى از شهور سنهء مذكور ، سيادت و فضيلت پناهى امير حسين كربلائى « 5 » المتخلص به قدسى كه از سادات صحيح - النسب دار الايمان « 6 » استرآباد و به وفور علم و فضايل از اقران مستثنى بود و در اردوى همايون مىبود ، به حكم فرمان فرماى ربع مسكون به دار السلطنه هرات رفته در آنجا مقيم گرديد * « 7 »
و هم درين سال شاه محمود كنجانى « 8 » كه به موجب فرمودهء نبى آخر الزمان حيث قال صلى اللّه عليه و آله و سلم : « المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه » ، از جادهء اسلام منحرف شده بود و « 9 » در باديهء بغى و طغيان سلوك مىنمود ، در « 10 » آن اوان كه عبيد خان در بلدهء هرات استيلا يافت ، مشاراليه با شليغ و سردار بسيارى از رنود و اوباش شده « 11 » ، كمر عداوت غازيان بر ميان « 12 » بست و از كمر بستگان شاه مردان كثيرى را به تيغ « 13 » زبان و زبان تيغ آرزده « 14 » كرده آخر به سنگ شقاوت شيشه « 15 » سعادت خويش را درهم شكست و محمد خان او را به چنگ آورده ، پس از آن به چند روز در مجلس گوشت بدن كثيف وى را « 16 » به انبر بركندند « 17 » و او را به غازيان و مواليان سپردند تا به چهار سوق هرات برده « 18 » قيلوقه « 19 » كردند .
مضمار « 20 » سخن در ذكر محاربهء دين محمد ازبك با امراى عبيد خان و قضايايى كه در خوارزم به وقوع پيوست
درين سال ، سلاطين خوارزم « 21 » سلطان غازى را به قتل آورده مواد هرج و مرج در آن
هامش
( 1 ) - م ، ن : صد بار
( 2 ) - ن : « و » ندارد
( 3 ) - ن : « درين سال » ندارد
( 4 ) - ن : « و » ندارد
( 5 ) - ن : امير حسين كميلى
( 6 ) - ن : دار الامان
( 7 ) - ن : گرديده
( 8 ) - ن : كيخايى
( 9 ) - ن : « و » ندارد
( 10 ) - ن : و در
( 11 ) - ب : « شده » ندارد
( 12 ) - ن : ميان و از
( 13 ) - م : با تيغ و زبان تيغ . ن : با تيغ و زبان
( 14 ) - ب : آرزده و كشته . مز : آرزوه و كشته
( 15 ) - ن : شيشه او را غازيان سعادتمند در هم شكسته شد
( 16 ) - ن : او را با تبر و كنده او را
( 17 ) - ب : بركنده
( 18 ) - م ، ن : بردند
( 19 ) - ن : « قيلوقه كردند » ندارد
( 20 ) - ب : مضمون . م : سال چهاردهم از سلطنت شاه دين نباه نوروز . . . ئيل يازدهم شوال سنه . . . و اربعين و تسعمائه . ن : ايراد در مقدمات پادشاهان تركستان و كشته شدن غازى سلطان و بعضى از وقايع متنوعه كه در تركستان روى نمود
( 21 ) - م ، ن : خارزم