فنون فضايل مراجع ، دارم « 1 » * به انديشه شعر خود را پريشان
چو روشن بود صدق دعوى چه حاجت * كه ثابت كنم مدعا را به برهان
سخن مىكند كشف اسرار هركس * اگر علم دانا اگر جهل نادان
چو ممتار قربم بود چشم آنم * كه ممتاز دارى به لطفم ز اقران
بر آرم دو دست و دعاى تو گويم * چو خود را ستايم به اغواى شيطان « 2 »
برين بقعه تا خطبه سلطنت را * نخواهد كسى جز به القاب سلطان
درين زرنگار آستان تا نشايد * كه يابد عيار زر از سكه خسران
و ديگرى از شعرا ، اين رباعيات را گفتهاند « 3 » ، رياعى :
اى خسرو دين كه ملك شاهى از تست * از گردش ماه تا به ماهى از تست [ 204 ]
شروان چو مسخر تو شد روم شكست * وان نيز به توفيق آلهى از تست « 4 »
ايضا « 5 » :
بيغرد « 6 » كه بود از آفت دوران فرد * دادش به هوا سپاه اقبال تو گرد
كس فتح چنين نكرد اين لطف خداست * كين كرده و صد ازين دگر خواهد كرد *
آنگاه منشيان بلاغت شعار ، فتح نامجات به نوك خامه گهربار در آورده به بلاد آذربايجان و عراق و كرمان و فارس و خراسان و خورستان و سواحل عمان فرستادند . چون شاه عالميان معامله شروانيان را « 7 » پاك ساخته ، هرجا سركشى بود او را فرو نشانيد ، حكومت آن ولايت را به برادر « 8 » خود القاس ميرزا شفقت فرموده رايات نصرت آيات متوجه مقر سرير سلطنت شد .
چون دار السلطنه تبريز از غبار موكب شاه كشورگير رشك بهشت برين و غيرت افزاى اقليم چهارمين گشت * ، يكى از شعرا قصيدهاى كه از هر مصراعش تاريخ فتح شروان بيرون مىآيد گفته و اين ابيات « 9 » از آنجاست :
از ادب سدره نشينان فلك از پى هم * فوج فوج آمده وصف زده در صف نعال
با چنين عسكر و اين جمع كجا روى نهد * كه نه اقبال كند جانب او استقبال
و « 10 » از فتوحاتى كه درين سال به حصول پيوست كه آن نيز متفرع بر قوت دولت شاهى و از نتايج اقبال مصون از زوال ظل آلهى است ، گرفتارى خواجه محمد صالح بتكچى استر ابادى است .
هامش
( 1 ) - مز ، ن : دارد
( 2 ) - ب ، م ، مز : سلطان
( 3 ) - ن : « اند » ندارد
( 4 ) - ن : مصرع را ندارد
( 5 ) - ن : ندارد
( 6 ) - ن : معر
( 7 ) - ن : شروان را
( 8 ) - ب : به بارا در
( 9 ) - ن : بيت
( 10 ) - ن : « و از فتوحاتى كه درين سال . . . استر ابادى است » ندارد