تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
روحانيت حضرت امير المومنين و قوت دولت خسرو نصرت « 1 » قرين فتح « 2 » چنين بىاستعمال تيغ و تير و وقوع‌دار و گير تيسير پذيرفت و خواجه محمد صالح اسير پنجه تقدير گشته پيكر كريه منظر خلاف در نقاب هستى نهفت « 3 » . صدر الدين خان سرخيل اهل خذلان را زنجير كرده مصحوب شاهوردى بيك « 4 » كنگرلو به درگاه عالم پناه ارسال نمود و پس از وصول آن مخذول به اردوى « 5 » عالى ، غازيانى كه او را بدان صوب برده بودند هنگام وجدان فرصت « 6 » به وسيله ايستادگان سدهء خلافت كيفيت گرفتارى و اخذ و ايرادش را معروض داشته نواب شاهى پس از اداى شكر آلهى غايبانه الطاف خسروانه نسبت به صدر الدين خان به جاى آورده ملازمان خود « 7 » را به عنايت بىغايت سرافراز گردانيد « 8 » و به احضار آن بدكردار اشارت فرمود . آتش غضب سرهنگان آستان سدره « 9 » نشان در حركت آمده به توهم آنكه مبادا الفاظ بىادبانه بر زبان وى جارى گردد ، جوال دوزى بر زبانش فرو برده ، آنگاه به نظر پادشاه عالى گهر رسانيدند و در موقف غضب و سياست باز داشتند . نواب كامياب را كه نظر بر وى افتاد امر كرد كه او را در خم كرده بر منارهء نصريه بالا برده از آنجا سرنگون بيندازند « 10 » و فرمان بران « 11 » امتثال « 12 » حكم عالى كرد ، در حال آن بدفعال را از اوج وجود به حضيص عدم منتقل گردانيدند « 13 » بيت :
با ولى نعمت ار برون آيى * گر سپهرى كه سرنگون آيى
و به شآمت او نسل خواجه نيكو سير ، خواجه مظفر منقطع گرديد . مشهورست كه آن بىسعادت در روز ماه رمضان به شرب خمر مشغولى كرده رايت شقاوت برافراشت و از عذاب منتقم جبار و داناى نهان و آشكار انديشه نداشت . از بعضى ثقات « 14 » استماع افتاد كه عورت سيده‌اى كه « 15 » در نكاح يكى از اهل صلاح هرات بود و به غايت صاحب جمال مىنمود و به حسب تقدير از شوهر خود دور افتاده با پير والده در آن ولايت به سر مىبرد ، روزى كه والدهء وى فوت شد ، وى سياه پوشيده زمره‌اى از عورات سياه‌پوش در گرد وى جمع آمده به گريه و نوحه مشغول بودند . محمد صالح فرمود كه دست آن ماتم زدهء از دست رفته را از دست گرفته از آن مجمع پر فزع بيرون آوردند و به حرم‌سراى وى بردند و لباس تغريت ازو سلب كردند . بيت :
درين وحشت سراى آبنوسى * گهى ماتم بود گاهى عروسى
اما با وجود اين قبايح افعال بذل تمام داشت و از اهل فضل و ارباب استحقاق [ 207 ] هركس به صحبت وى رسيدى زياده بر آنچه « 16 » مىرفت او بود ازو اكرام و انعام ديدى . از آن جمله
هامش
( 1 ) - م : و نصرت دين . ن : دولت نصرت دين ( 2 ) - ن : فتحى ( 3 ) - م ، ن : نهفته ( 4 ) - م ، ن : خان ( 5 ) - ب : اردو ( 6 ) - م : فرصت يافته ( 7 ) - م ، ن : « ملازمان خود را » ندارد ( 8 ) - م ، ن : گردانيده و ( 9 ) - م : صدره ( 10 ) - م ، ن ، ب : سازند ( 11 ) - مز ، ن : « يران » ندارد ( 12 ) - ن : « امتثال » ندارد ( 13 ) - مز ، ب ، م : گردانيد ( 14 ) - ن : تقات ( 15 ) - ن : « كه » ندارد ( 16 ) - ن : آنچه خواهش او . ب : آنچه متقرب او