تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
قضا رتبه طهماسب خان آنكه هرگز * قدر سر نپچيده او را زفرمان
خضر بخت عيسى دم جم تجمل * فلك تخت مهر افسر مشترىشان
دبير قضا نامه مهر او را * نويسد به كلك اجل خط عنوان
به يكدم لباس فنا صد سپه را * ببرد به تيغ و بدوزد به پيكان
زهى جنبش موكبت روز [ هيجا ] * زمين آسمان كرده از گرد يكران
جهان كشتى لطف عام تو جويد * كه يادش ز نوح آيد و وقت طوفان
اساس وجود مؤنات جودت * مصون باشد از وصمت كسر و نقصان
زمان‌گر بر آن صدمهء شدت « 1 » آرد * جهان‌گر از اين پر كند جيب و دامان
به كندن ز پاكى فتد كوه خارا * به خوردن كسى كى كند كوه عمان
چو سازى به عزم طرب بزم عشرت * چو تازى به چوگان زدن گوى ميدان
جهان بزم و مردم درو اهل صحبت * فلك گوى و انجم برو زخم چوگان
گرفتى به آيين كشورگشايى * چه ملك وسيع و چه گنج فراوان
چه گنجى فراوان‌تر از گنج قارون * چه ملكى فزون‌تر زملك سليمان
ز قومى همه ظالم و بىترحم * ز فوجى همه گمره و نامسلمان
ز افساد شان كار دين مانده اكثر * ز بيدادشان مملكت گشته ويران
نيامد فرو سر بدان گنج و ملكت * زدى پاى « 2 » و دادى به خيل غلامان
نه اين « 3 » گنج و اين ملك صد مثل اين هم * ترا قطره‌اى نيست از بحر احسان
عطاى گداى مقيم حريمت * شود كيسه‌پرداز صد بحر و صد كان
چو خان نوال تو گسترده گردد * سپهرت بود مشتى از سبزه بر خوان
جهان خوش شد از ريزش خون خصمت * چمن خندد از گريه ابر نيسان
خلاف رضاى تو گردون نكرده * نگرديده از كرده خود پشيمان
ز آعاز يك گوشه از عرض ملكت * نشايد كه خود را رساند به پايان
خشونت ز دشمن به قصد شكوهت * خراشيدن كوه باشد به سوهان
سيه بخت آنكس كه افتد زچشمت * ز خورشيد نبود بجز سايه پنهان
قضا سر نه پيچد ز آيات حكمت * مسلمان بود تابع نص قرآن
قدر بر نگردد به صد خدمت از تو * ره كعبه بر كس نبندد مغيلان
ز اعجاز تا سحر باشد تفاوت * ز اشعار من تا به اشعار سلمان
من امروز پيغمبر وحى شعرم * جهانى به اعجازم آورده ايمان
نى خامه شد در كفم حى ناطق * به دست كليم ار عصا گشت ثعبان
من از شيوهء شاعرى عار دارم * عيانست اين نكته بر راى اعيان
هامش
( 1 ) - ب ، م : شد آب رو ( 2 ) - ب ، م : پاو ( 3 ) - ب : ناين
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 281 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى