مقدار آمدند و اظهار بندگى « 1 » و اطاعت نمودند [ و ] مفاتيح دروب و دفاين « 2 » و مقاليد خزاين به بار يافتگان آستان كرياس نشان تسليم نمودند . از صحيح القولى استماع افتاد كه از قسيم آن مخزونات يكى كتابخانها بود كه چندين سال از جميع اقطار و امصار بدان « 3 » ديار برده جميع « 4 » شده بود ، آنها را از قلعه به پايين آورده در دولتخانهء مباركه به سان پشته پشته « 5 » خرمنها زده بود ، اكثر آنها به خط استادان ، تمامى مزين به تذهيب و تصوير استادان بىنظير و همچنين ساير نفايس و ذخاير زياده از حد و قياس به دست غلامان آستان گردون اقتباس در آمد . و از دختران رعنا و سرو قدان زيبا ، از سلسله سلاطين و امرا و اعيان كه هر يك از آنها ماه چهارده به مدد اقتباس لمعه رخسارش شب تيره را رخشانتر از روز روشن ساختى و چراغ جهانافروز آفتاب كه قنديل پيشطاق سپهرست ، يا پرتو شمع دلاراى او تاب نياوردى ، از قلعه به زير آورده شاه جم جاه و « 6 » برادران « 7 » عالى جاه و امراى نصفت دستگاه هر يك از آنها به عقد نكاح در آوردند . شاهرخ سلطان و حسين بيك و محمد بيك مقيد گشته فرمان لازم الاذعان عز اصدار يافت كه آن قلعه را خراب كردند . در روز جمعه سيم شهر جمادى الاول سنهء مذكوره ، نعمت الد بيك كوتوال قلعه « 8 » گلستان به پايين آمده قلعه را تسليم نمود . و در روز هيجدهم جمادى الاول سنهء مذكوره « 9 » ، حسين بيك مذكور به قتل آمده شاهرخ را همچنان مقيد همراه به تبريز بردند و چون شروان به عنايت ملك سبحان مسخر شد ، شعراى زمان و افاضل دوران در تهنيه آن « 10 » منظومات از سراپردهء افكار به جلوه در آوردند . مولانا شرف بافقى كه از افاضل زمان بود قصيدهاى در آن باب گفته بعضى ابيانش اينست : « 11 »
ز كوس بشارت به ايوان كيوان * در افتاد آوازه فتح شروان
قسم خورد گردون كه در هيچ دورى « 12 » * نديدست فتحى چنين چشم دوران « 13 »
درين كار مشكل درين خرق عادت * فلك گشته و إله ملك گشته حيران [ 203 ]
چنين قدرتى نيست در ذات ممكن * چنين فرصتى نيست در تحت امكان
مددهاى گردون ز اندازه بيرون * نمىداد سودى درين قصه چندان
اعانت ز جاى دگر شد و گرنه * برون بود اين قوت از حد انسان « 14 »
گلستان عالم چو گل شد شكفته * بر اهل جهان گشت عالم گلستان
ز دلهاى چون سنگ اهل جبالش * جهان عقدهها داشت مشكل نه آسان « 15 »
له الحمد و المنه كان شد گشوده * [ به نوك سنان خديو جهان بان « 16 » ]
هامش
( 1 ) - ن : بندهگى
( 2 ) - ن : « و دفاين » ندارد
( 3 ) - ن : بر آن
( 4 ) - ن : جمع
( 5 ) - ن : خرمنها پشته زده بود
( 6 ) - ن : ندارد
( 7 ) - ب : وى
( 8 ) - ن : ندارد
( 9 ) - ن : ندارد
( 10 ) - ن : ندارد
( 11 ) - ن : بيت
( 12 ) - ن : عالم
( 13 ) - ن : و ديگرى از شعرا اين رباعيات را گفته . . . رباعى : اى خسرو دين كه ملك شاهى از تست . . .
( 14 ) - ب : امكان
( 15 ) - ب ، م : امكان
( 16 ) - مصرع از نسخه « لن » اضافه شد