نموده طريق فرار اختيار كرده به قلعه رفت . و الحق قلعه بيقرد حصاريست در غايت رفعت و در « 1 » استحكام بهسان حصار سپهر محروس از نوايب و كلفت . دست تسلط بيگانه را بجز پنجه مهر عالمافروز بر آن قلعه تسلط و استيلا نبوده و هرگز مرغ رايت فتح به غير خسرو چارمين بر آنجا بال و پرى نگشوده * . لشكر ظفر اثر بر قلعه گرجى كه در جنب قلعه بيقرد واقعست استيلا يافتند .
شروانيان از خوف دلاوران بستن دروازه را فراموش كردند . غازيان خواستند كه به درون قلعه بيقرد « 2 » در آيند ، بدر « 3 » خان مانع ايشان گرديد گفت اگر جنود ظفر شعار به حصار در آيند ، اموال ايشان را تالان خواهند نمود . شروانيان فرصت غنيمت دانسته دروازهها « 4 » را بستند و در مقام مقابله و مقاتله در آمدند . سپاه نصرت پناه ثبات قدم نموده اطراف و جوانب قلعه را فرو گرفتند . شاهرخ شقاوت فرجام با جمعى از جاهلان نكبت انجام دست از جان شيرين شسته فدايىوار مىكوشيدند .
برين نمط قرب چهار ماه معامله محاصره امتداد يافت و روز به روز جداهل قلعه سمت ازدياد مىپذيرفت . در آن اثنا ، درويش محمد خان حاكم شكى لشكر قهستان را جمع كرده خود را به مدد شاهرخ به حوالى قلعه رسانيد تا شبيخونى به معسكر امراى عظام رساند . محمد بيك طالش با بعضى از دلاوران به دفع آن گمراهان روان شده ، درويش محمد خان را با جمعى كه همراه وى بودند مغلوب ساختند . چون شروانيان از امداد خان شكى مأيوس شدند ، زبان به تقرير اين معذرت گشادند « 5 » كه چون شاه عالميان پناه به نفس مبارك بدانجا « 6 » آيد قلعه را تسليم [ 202 ] مىكنم .
امرا اعتذار شاهرخ سلطان والى شروان را عرضه داشت كرده به پايه سرير اعلى فرستادند . قاصد در مرند به اردوى پادشاه سعادتمند رسيد حقيقت را به مسامع عز و جلال رسانيد . لاجرم پادشاه كواكب حشم عازم شروان گشته در حوالى قلعه بيقرد نزول نمود تمامى دره آنجا از مواكب سپاه مانند كواكب مملو شد « 7 » . آنگاه شروانيان را معلوم نبود كه شاه دين پناه به نفس نفيس خود آمده باشد ، شخصى كه به شرف رؤيت آن اعليحضرت سرافراز شده بود به رسم رسالت ارسال فرمودند تا خبر تحقيق بياورد . آن شخص به بارگاه عرش اشتباه درآمده ، بىواسطه سخنان « 8 » شروانيان را به سمع اشرف « 9 » رسانيده نوازش يافته بازگرديد و آنچه ديده و شنيده بود به ايشان در ميان نهاد .
روز دوشنبه بيست و هفتم شهر ربيع الآخر سنهء مذكور قلعه بيقرد مفتوح شد و شاهرخ سلطان و وكيلش حسين بيك و محمد بيك و اشراف و اعيان حصار با تحف و تبركات به آستان آسمان -
هامش
( 1 ) - ن : ندارد
( 2 ) - ن : مفرد
( 3 ) - ب ، م ، ن : « بدر خان . . . اموال ايشان » ندارد
( 4 ) - ب : « دروازهها را بستند و » ندارد . م ، ن : « دروازهها را بستند » ندارد
( 5 ) - ب ، م : گشاده
( 6 ) - ن : در اينجا آيد
( 7 ) - ب ، م ، ن : شده
( 8 ) - ن : سخن
( 9 ) - م : شريف