سال « 1 » پانزدهم از سلطنت شاه جم جاه ظل اللّه نوروز تنگوزئيل ، چهارشنبه بيست و يكم شوال * خمس و اربعين و تسعمائة
درين سال خبر به شاه عالم پناه رسيد كه اعيان شروان « 2 » از بىضبطى شاهرخ بن سلطان فرخ به غايت متفكر و متنفرند « 3 » . امرا بىاستصواب وى پرده ناموس مىدرند و سپاه بىسرش هرچه مىخواهند مىبرند . رسوم شرعيه در آن ديار منحل ، و بقاع خير بىرونق و معطل . پيوسته به واسطهء افعال ايشان نظام كارها گسسته شده ، مصالح خلايق به اختلال انجاميده ، قوانين جمعيت و رفاهيت « 4 » از سمت استقامت و نهج صواب منحرف گشته ، هر يك به قوت بازوى خويش مغرور شده به زير دستان انواع ستم و الم مىرسانند « 5 » * . بنابر آن حكم واجب الاتباع عز اصدار يافت كه القاس ميرزا و منتشا سلطان و سوندوك بيك قورچىباشى افشار و بدرخان استاجلو و يعقوب سلطان قاجار « 6 » و قراولى عربگيرلو و محمد بيك طالش و سپاه قراباغ و مغان و بيست هزار سوار جنود نصرت نشان به موافقت قورچى باشى كه در آن اوان از شروان آمده بود بر جميع حوالى و حواشى آن ولايت وقوف تمام داشت ، متوجه تسخير شروان شدند [ 201 ] . امراى عظام به موجب فرموده رو به راه آورده كشتيها « 7 » را جمع آوردند و از آب كر عبور نمودند . شعر « 8 » :
سر اهل شروان تهى شد ز خواب * كه بگذشت درياى آتش ز آب
چون ظاهر قلعه سرخاب كه در حوالى قلعه گلستان واقعست محل نزول سپاه « 9 » بحر جوش رعد خروش گرديد ، اهل قلعه آغاز مخالفت نمودند لشكريان به يك حمله آن قلعه را گرفتند و متوطنان آن حصار را اسير كرده خانومان ايشان را به جاروب نهب و غارت و تاراج روفتند و فوجى امرا را به قلعهء قبله فرستاده آن جماعت حصار را مسخر گردانيدند و قريب « 10 » به سيصد كس كه در آن قلعه بودند گرفته نزد امرا آوردند . آنگاه امراى عالى جاه كمند همت بر فتح قلعه گلستان كه محكمترين قلاع شروان بود انداختند . حاكم آن ديار نعمت اللّه بيك در قلعه متحصن گشت .
امراى شاهى در حوالى قلعهء مذكور اساس چتر و خيمهگاه بلند ساخته و به ضرب زور و قدرت تمكن ورزيدند جمعى را در بالاى قلعه گذاشته روى به قلعه بيقرد « 11 » آوردند . شاهرخ سلطان پادشاه شروان چون از توجه غازيان ظفر نشان آگاه گرديد « 12 » ، حسين « 13 » بيك را كه وكيلش بود با لشكر جلادت اثر به ميدان محاربه فرستاد . آن دو گروه پرشكوه در ميانه دره بيقرد به هم رسيده مقابله و محاربه دست داد .
حسين بيك چون از غلبه غازيان رستم توان آثار عجز و انكسار در مردم خود مشاهده
هامش
( 1 ) - ن : رفتن شاه ستاره سپاه با امراى نامدار بر سر شاهرخ به شروان و گرفتار و مغضوب گشتن او و منهدم ساختن قلعه شروان
( 2 ) - ن : شيروان
( 3 ) - ن : متفرند . ب : متنفراند
( 4 ) - ن : به رفاهيت
( 5 ) - ن : رسانيد
( 6 ) - ب ، م ، ن : « قاجار » ندارد
( 7 ) - ب : كشنيهار
( 8 ) - ن : بيت
( 9 ) - م : اجلال سپاه
( 10 ) - مز ، ب ، ن : به قرب
( 11 ) - م : مفرد
( 12 ) - م : كردند
( 13 ) - ن : حسن