تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
لواى توجه به جانب اردوى همايون برافراختند . امراى با تدبير و سرداران قلعه‌گير ، بعد از طى بيابان و قطع بوادى ، در دار الملك تبريز به عز بساط بوسى ، قهرمان خونريز رتبه اعزاز يافته كيفيت فتح قلعه معهود و گرفتارى خواجه كلان مردود را كه از نتايج قوت دولت « 1 » شاهى تواند بود عرض نمودند و نوازش خسروانه و الطاف بىكرانه مراتب « 2 » ايشان فرموده در برابر آن « 3 » عنايات به كرات جبين اخلاص بر خاك نياز سودند . آنگاه حكم « 4 » عالى به احضار آن مدبر لا ابالى [ 200 ] صادر شده ، سرهنگان درگاه سلاطين پناه و ايستادگان كرياس سپهر اقتباس ، همان نفس او را از محبس « 5 » بيرون آورده به ملاحظهء آنكه هركس دست از جان بشويد هرچه در دل دارد بگويد ، نخست جوال دوزى بر زبان آن بدروز زده قوت تكلم ازو سلب كردند . بعد از آن او را به نظر انور شاه حميده سير برده در موقف سياست باز داشتند . چون نظر خسرو خجسته نهاد بر آن بد اعتقاد افتاد امر فرمودند كه او را از نصريه در ميدان صاحب آباد از خصيه‌اش آويختند تا به مشقت تمام به دار البوار انتقال نمود . و هم درين سال قلندرى در شروان « 6 » دعوى نمود كه من سلطان محمد بن شيخشا هم « 7 » و لشكر فراوان فراهم آورده بر ساليان مستولى گرديد و از آنجا به شماخى آمد . چون شاهرخ * قوت مقاومت نداشت فرار كرده به قلعه بيقرد رفت و بر شماخى مستولى شد . بعد از چند روز بىجهتى رايت مراجعت برافراشت . چون « 8 » شاهرخ در قلعه بيقرد شنيد كه قلندر بازگشته است ، از عقبش روان شد . در حوالى ساليان تلاقى فريقين دست داد بعد از ستيز و آويز ، قلندر شكست خورده به در رفت . شاهرخ از عقب رفته وى را به چنگ آورد . شيخ پادار « 9 » * به ضرب چماق آن صاحب نفاق را به راه عدم روانه ساخت . و هم درين سال كامران ميرزا * با لشكر بسيار از بلاد هند به حوالى قندهار آمد . قراجه بيك را منقلاى گردانيد و بوداق خان قاجار ، شاهوردى بيك زياد اغلى را با جمعى از فارسان ميدان دلاورى به استقبال ارسال نمود . شاهوردى بيك با مردم اندك در حوالى شهر به ميرزا كامران رسيده ، بعد از ستيز و آويز بسيار گرفتار گرديد . لاجرم بوداق خان قاجار طالب صلح و صفا گشته مصلحت وقت در آن ديد بعد از عهد و پيمان قندهار را « 10 » به ميرزا كامران سپرده متوجه درگاه عالم پناه گرديد و ميرزا كامران نيز شاهوردى بيگ را رعايت تمام كرده رخصت داد .
هامش
( 1 ) - ن : و دولت ( 2 ) - ن : در مراتب ( 3 ) - ن : انعامات بىكران ( 4 ) - مز : حاكم ( 5 ) - مز ، م ، ن : مجلس ( 6 ) - ن : شيروان ( 7 ) - م ، ن : شيخشاه شماخيم ( 8 ) - ن : ندارد ( 9 ) - ن : ندارد ( 10 ) - ن : ندارد