عالى مقام گشوده گردد . [ 199 ] و « 1 » برين راه به جز من و خواجه كلان و يكدويى از محرمان كسى ديگر مطلع نيست . طريق آنكه در شبى از شبهاى آينده در محاذى بروج ظاهره پيش برده قلعه - داران را به خود مشغول گردانيد « 2 » و بعضى از دليران را با من همراه ساخته از پى سرانجام مهام معهود ارسال فرمايند ، شايد به امداد روحانيت امير المؤمنين و قوت دولت پادشاه ظفر قرين ، وصول به قصر « 3 » مراد تيسير پذيرد . آنگاه « 4 » امراى آگاه به دلالت وى شبى « 5 » كه منتهى به صبح اقبال و ساعتى كه ظرف « 6 » حصول آمال بود ، جنگ پيش برده چند نفر از شجعان كار ديده را به هدايت آن شخص به آن صوب ارسال داشتند و سپر توكل بر سر كشيده ، رايت محاربه برافراشتند . خواجه كلان با مردم خود كمر مقاتله بر ميان بسته به جد تمام مشغول دفع و منع گرديد . شعر « 7 » :
راهيست ز كعبه تا به مقصد پيوست * و زجانب ميخانه رهى ديگر هست
در اثناى دار و گير ، و استعمال تيغ و تير ، چابكان كوهرو و سبك روحان بالارو « 8 » ، به وسيله سالو و كمند و ذريعه دولت پادشاه سعادتمند از آن راه به يك ناگاه خود را بر بالاى بروج حصار رسانيدند و تيغها « 9 » آخته ، اهل خلاف را از فراز حيات به نشيب ممات نشانيدند و شمشير تيز زبان كشيده به مضمون :
« أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ »
، « 10 » قلعهداران سراسيمه را سرزنش مىفرمود و سنان خونريز مقتضاى غضب قهار شديد الانتقام را اعلام كرده ، افعىوار در جدار ابدان « 11 » معاندان بد كردار جا « 12 » مىنمود * . خواجه كلان كه اين صورت مشاهده نمود ، اضطراب تمام به او راه يافته خواست كه فرار نمايد ، در حال شحنهء تقدير گريبانش گرفته گفت « 13 »
« يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ »
« 14 » . آنگاه غازيان غضنفر پيكر به وى رسيده دست و گردنش بر بستند و او را از قلعه بيرون آورده از قيد محاصره وارستند . امراى جلادت نهاد پس از اخذ آن منشأء فتنه و فساد سجدات شكر به جاى آورده از ملازمان و خويشانش « 15 » هر كه كشتنى بود به قتلش اشارت فرمودند و آنكه از مرتبهء اعتبار و اضرار دور مىنمود او را بىاستعداد ساخته به اطلاقش حكم فرمودند . چون نواب شاه فرموده بودند كه هرگاه كه فتح قلعه ميسر شود و خواجه كلان زنده به دست افتد « 16 » قلعه را ويران كرده مشار اليه را به درگاه خلافت پناه آورند ، انقياد الامر العالى ، سرداران كامياب حصار را خراب كرده « 17 » طوق و بند را در گردن وى انداختند * « 18 » و او را بر اسبى نشانده
هامش
( 1 ) - ن : ندارد
( 2 ) - م : گردانيده
( 3 ) - ن : تقصير
( 4 ) - ن : ندارد
( 5 ) - م : شبى از شبها . ن : شبى از شبها منتهى به صبح
( 6 ) - ن : طرف
( 7 ) - ن : بيت
( 8 ) - ن : دو
( 9 ) - ب ، م ، ن : تيغهاى
( 10 ) - سوره 4 آيه 78
( 11 ) - ن : بدار
( 12 ) - ن : جاى
( 13 ) - م ، ن : ندارد
( 14 ) - سوره 75 آيه 10
( 15 ) - ب : خويشان
( 16 ) - م : آورد
( 17 ) - پ ، م : كردهبند را . ن : كردهبند در گردن وى
( 18 ) - ب ، م ، ن : امراى با تدبير