ايراد « 1 » سخن در ذكر تتمهء احوال خواجه كلان به دفعات و گرفتارى وى « 2 »
سابقا « 3 » در اثناى اداى بعضى از وقايع تحرير يافت كه خواجه كلان ولد ملك خوافى « 4 » يكى از قلاع ولايت مذكور را كه موسوم « 5 » به قلعهء استاست مضبوط ساخته ، بر برج شقاوت متمكن گرديده ، بعضى از ارباب آن ولايت را به تيغ ظلم و بيداد كشته ، صحيفهء ضلالت و جهالتش به استعانت دست تقدير به مرتبهء انتشار رسيد . بعد از « 6 » اطلاع خسرو نفاع « 7 » برين محذورات « 8 » ، حكم شد غازى خان حاكم شيراز و شاهقلى سلطان والى كرمان با طايفهاى از سرداران به كرد قلعه رفته به امر محاصره قيام نمايند و حصار آن خاكسار را با خاك برابر ساخته ، ابواب امنيت و عافيت بر روى سكنه اهالى آن حوالى بگشايند . و ايشان امتثال حكم عالى كرده ، در ساعت سعد به طرف قلعه معهود نهضت نمودند . و چون حدود منزل مقصود مضرب خيام سپاه كواكب احتشام گرديد ، سرداران جهان ديده و امراى به هرجا رسيده كه چشم گشودند ، حصارى ديدند « 9 » چون « 10 » قلعه افلاك از دستبرد ساكنان خطهء خاك مصون و برزخى « 11 » مشاهده فرمودند مانندش از دايرهء فرض « 12 » عقل برون . مور را بر خاك ريزش پاى مرور نه « 13 » ، و طيور را بر « 14 » فصيل بىعديلش استعداد وصول و قوت عبور نى « 15 » . كنگره بروجش از پىنظاره بسيط زمين از ذروه سپهر برين سر بر آورده ، و جدار با استوارش باسد « 16 » سكندر دعوى همسرى و برابرى كرده * . القصه قريب به دو سه ماه عساكر نصرت دستگاه در تنقيص محصوران كوشيده ، بعضى اوقات جنگ پيش مىبردند و از طرفين فارسان مضمار فتنه و شين معروض تيغ و تير شده نه محصوران را صورت فرح روى مىداد ، و نه حاضران را فرح فتح قلعه اتفاق مىافتاد . بالاخره ارادهء با افادهء گشانيده « 17 » ابواب مراد ، و « 18 » مشيت با كيفيت ويران كنندهء بناى ناراستان « 19 » كج نهاد ، متعلق به حصول مرام ولاة عظام شده « 20 » زوال اقبال « 21 » مخالفان ناتمام « 22 » گشته ، شخصى از معتمدان خواجه كلان ازو رنجيده ، شبى از حصار فرار نموده خود را به اردوى امراى كشورگشاى « 23 » رسانيد « 24 » و به مجلس ايشان بار يافته بعد از مراسم اخلاص و دولتخواهى عرضه داشت كه اين قلعه را راهيست كه ممكن است « 25 » كه به وساطت سالو و كمند از آن راه به منزل مراد برده شود و در فتح و فيروزى بر خدام
هامش
( 1 ) - ن : گفتار در ياغى شدن خواجه كلان و مستحكم ساختن قلعه اسناست و فتح نمودن غازيان قلعه مذكور را و به قتل رسيدن وى
( 2 ) - م : به تاييدات متعال
( 3 ) - ن : سابقا
( 4 ) - م ، ن : « ولد ملك خوافى » ندارد
( 5 ) - ب : موسوم استاست . م : موسوم آستاست . ن : موسوم اسناست
( 6 ) - ب ، م : بعد . ن : بعد از
( 7 ) - ن : بقاع
( 8 ) - ن : محدورات
( 9 ) - ن : ديدند كه از دست برد ساكنان
( 10 ) - م : چون از دست برد ساكنان
( 11 ) - ن : پيروى
( 12 ) - م : فرس . ن : قرين
( 13 ) - ن : و نه
( 14 ) - ن : برابر فصيل مقدمش استعدند
( 15 ) - ن : ندارد
( 16 ) - ن : مانند سد
( 17 ) - ب : گشايند
( 18 ) - ن : ندارد
( 19 ) - م ، ن : « نار استان » ندارد
( 20 ) - ن : ندارد
( 21 ) - ن : نااقبال
( 22 ) - ن : با تمام
( 23 ) - ن : گير
( 24 ) - ن : رسانيده
( 25 ) - م ، ن : هست