تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
كه ظلمتكدهء دل پرغلش از داغ اخلاص اين دودمان بىنصيب است ، و درون از خلاف مشحونش را روشنى از انوار وفاق اين خاندان به غايت « 1 » عجيب است ، لاجرم رسول آن فضول را به وقت شام « 2 » طلب داشته فرمود كه مشعل در زير محاسنش داشتند و ريش « 3 » ويرا سوخته چشمه آبرويش را انباشتند . شعر : « 4 »
چراغى را كه ايزد بر فروزد * هر آنكس پف كند ريشش بسوزد
آنگاه حكم فرمود كه مير دوست كاريزى كه يكى از ارباب آن ولايت بود ، و مظنه نواب شاهى آنكه مشار اليه خود را به خواجه كلان دوست مىنمود ، او را گردن زدند « 5 » و آن گوسفند مرد با آنكه هرگز « 6 » گوسفندى ذبح ننموده بود « 7 » امتثالا لامره العالى و خوفا من [ 197 ] غضب الوالى * او را به قتل آوردند و از آن ولايت كوچ بر كوچ متوجه عراق شده در اوايل شهر جمادى الثانى در عين اقبال و كامرانى ، حوالى طهران معسكر همايون گرديد و در آنجا حكم برگرفتن شاه قوام - الدين بن شاه شمس الدين بن شاه قاسم نوربخش * عز اصدار يافت . مجملى از تفصيل احوال « 8 » وى آنكه سابقا ذكر رفت كه نواب قاضى جهان را ازو آزارى رسيده بود و باعث حبس او در گيلان شاه قوام الدين بود . چون مشار اليه از لباس درويشى كه سرمايه عافيت جاودانى است بيرون آمده ارادهاى « 9 » غير موقع مىنمود ، به طريق سلاطين و حكام زيست مىفرمود و شب و روز با سگ و يوز در شكار اوقات صرف كرده به طريق عباسيه حجاب در ابواب منزل خود نصب كرده مانع مترددين بودند ، و از هركس كه اندك سوء مزاجى پيدا مىكرد او را بىتأمل « 10 » به قتل مىرسانيد و در جمع اسباب قورخانه و ساختن قلعه مىبود . شاه عالم پناه كه به زيارت آستانه مقدسهء امامزاده واجب التكريم ، امامزاده عبد العظيم « 11 » عليه التحية و التسليم مشرف شد ، اهالى رى كه از وى سالها ظلم ديده بودند و جانها به لب رسيده بود و كارد به استخوان ، فرصت يافته حقيقت سركشى و دواعى « 12 » او را به مسامع عز و جلال رسانيده ، چنانچه خاطر اشرف ازو انحراف تمام پيدا نمود . آنگاه شاه قوام الدين به مجلس خلد آيين حاضر شده بر جميع امرا و سادات و نقبا تقديم نمود . مرحومى قاضى محمد ورامينى « 13 » كه از اكابر رى بود و به مزيد ادراك و شيرين كلامى « 14 » از
هامش
( 1 ) - مز : تغلب . ب : به علت ( 2 ) - ن : سليم ( 3 ) - ن : رويش ( 4 ) - ن : بيت ( 5 ) - مز : زند ( 6 ) - ب ، م ، ن : هر گوسفندى ( 7 ) - م ، ن : مىنموده ( 8 ) - م : احوال ثبت افتاد كه . ن : احوال آنكه ( 9 ) - مز ، ن : اردهاى ( 10 ) - ن : مآل ( 11 ) - ن : « عليه التحية و التسليم » ندارد ( 12 ) - ن : « و دواعى » ندارد ( 13 ) - ن : درمينى ( 14 ) - ن : كلام
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 273 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى