و انحراف نهاد از ارشاد سعادت محروم مانده طريق تمرد و عناد پيش گرفتند ، غازيان رستم توان بر سر ايشان لواى تاراج و جدال برافراشتند و چون خاطر همايون پادشاه ربع مسكون از سرانجام مهام آن ولايت فراغت حاصل نمود « 1 » ، بوداق خان را از پى ضبط و ربط آن ولايت تعيين كرده موكب ظفر اثر به صوب مقر سرير خلافت مصير به دار السلطنهء هرات مراجعت فرمود « 2 » . چون شاه عالميان از « 3 » يورش قندهار با غنايم بسيار به هرات آمد ، ايلچيان عبيد خان و كسگن قرا حاكم بلخ به درگاه عالم پناه آمده به نوازشات خسروانه سرافراز گشته معاودت نمودند .
سال « 4 » چهاردهم از سلطنت * خسرو پرترحم و فرمان فرماى اقليم چهارم نوروز ايت ئيل اربع و اربعين و تسعمائة .
چون درين مرتبه مهمات مملكت خراسان بر حسب ارادهء شاه عالميان فيصل يافت و خاطر من كل الوجوه مطمئن ساختند ، در بيست و سيوم شهر محرم سنهء مذكوره رايات نصرت * آيات به دار السلطنهء هرات آمده به خاطر اشرف گذشت كه اگر ديگر توقفى در ممالك خراسان واقع شود يحتمل كه نقص و تشويش تمام به حال خواص و عوام راه يابد . چه در آن اوقات كه اين انديشه در ضمير اصابت پيشه پادشاه سعيد پيدا گرديد ، خروارى غله به هزار دينار تبريزى بود و تسعير ساير اجناس از مأكولات و ملبوسات روز به روز ترقى مىنمود و « 5 » امرا و اركان دولت نيز « 6 » به وقت وجدان فرصت مرغبات در مراجعت به جانب اوطان معروض مىداشتند ، زيرا كه آسايش خويش را در آن حدود مىپنداشتند و اين عريضه ضميمهء آن انديشه گشته رجعت به صوب عراق و آذربايجان صورت تصميم يافت و در تاريخ نهم شهر ربيع الثانى سنهء مذكور ، به حكم خسرو منصور ، لواى آفتاب اشراق از دار السلطنهء هرات به صوب عراق در حركت آمده تا النك شاده « 7 » ، محمد خان در ملازمت شاهزاده به مشايعت « 8 » در حركت آمده * ، از همان منزل رخصت حاصل كرده عنان رجعت به صوب مقر خويش تاخت و رايات عاليات نيز از آن مقام در حركت آمده چون « 9 » ولايت باخرز از طرف اردو طراز اعزاز پيدا نمود ، خواجه كلان ولد خواجه ملك خوافى « 10 » كه در آن اوان منزوى زاويه خذلان بود ، در يكى از قلاع آن ولايت متحصن شده طريق نفاق مىپيمود ، حال خود را با محقر پيشكشى به درگاه سلاطين پناه ارسال داشت و اين تسويل را وسيله نجات مىپنداشت ، غافل از آنكه بر ضمير مهر تنوير خسرو كشورگير روشن است
هامش
( 1 ) - ب : نموده
( 2 ) - ب : فرموده
( 3 ) - ن : بعد از
( 4 ) - ن : گفتار در توجه روايات شاهى از خراسان به صوب عراق و مغضوب شدن خواجه كلان ولد خواجه ملك خراسانى و مغضوب گشتن شاه قوام الدين
( 5 ) - ن : ندارد
( 6 ) - ن : ندارد
( 7 ) - ب ، ن : ساوه
( 8 ) - م : « به مشايعت » ندارد
( 9 ) - ن : چون باخرز طراز اعزاز پيدا نمود
( 10 ) - م : جوالى