و خان لله ، در بلده « 1 » به ملك دارى و ضبط لشكر مشغولى « 2 » نمايند . در دهم ذى قعده سال مسطور با شجعان مذكور « 3 » جريده به جانب ولايت قندهار ايلغار فرموده در رفتن سرعت كردند « 4 » . كنار آب هلمند چون از تنوير ماهچهء لواى پادشاه ارجمند با سپهر بلند دعوى برابرى نمود ، امير خواجه كلان از توجه مواكب « 5 » گردون مراتب خبر يافته سراسيمه گرديد و با اعيان آن ولايت و بعضى محرمان مشورت « 6 » كرده چارهء كار منحصر در اختيار طريق فرار ديد . بالضروره ، كچيك خواجه كه از خويشان و معتمدان وى بود ، با بسيارى از مردم بىيراق در ولايت مذكور به جاى خويش نصب كرده به امداد فوجى از خويشان معتمد به طرف بلاد سند « 7 » راه پيش گرفت . چون پادشاه مسرور قريب به ولايت مذكور رسيد ، كچيك « 8 » خواجه به اتفاق اعيان و بزرگان آنجا پيشكشهاى نامى و هداياى گرامى ترتيب داده و اقبالوار به استقبال پادشاه عالمدار از نفس قندهار بيرون آمده ، بعد از طى چند فرسخ در ساعت ميمون به عز بساط بوسى معزز گشتند و در ركاب ظفر آيات به جانب بلده مراجعت كرده ارك آن بلده كه پادشاهنشين بود ، جهت نزول آن خسرو با تمكين تعيين كردند . و از براى نشست استادگان پايه سرير خلافت مصير از امراى سپهر منزلت و وزراى عطارد فطنت و قورچيان بهرام صولت منازل مناسب « 9 » در درون و بيرون بلده خالى كرده ، به قدر استعداد خدمتكارى به جاى آوردند . و چون اين فتح ضميمهء فتوحات سابق شد ، نواب شاهى بعد از تقديم شكر آلهى و تسليم صلوات به روحانيت حضرت رسالت پناهى ، به « 10 » تحرير فتحنامه جات امر فرموده ، منشيان فصاحت نشان و طغرا نويسان آستان خلافت آشيان ، نخست فتحنامه به خراسان و عراق و آذربايجان ارسال داشتند . و اعيان و بزرگان قندهار پس از قرار عساكر نصرت شعار موازى سه هزار « 11 » تومان تبريزى به رسم تحفه و پيشكش از وكلاى شاهى قبول نموده به دادن باج و پوشيدن تاج سرافراز و چاره - ساز گرديدند و روى زر و سر منبر را به اسم سامى خسرو ديندار و القاب گرامى حضرات ايمهء اخيار صلوات اللّه عليهم ما دار الفلك الدوار تزيين و تشريف داده قبول دين مرتضوى و انقياد امر علوى بر مدارج فلاح و مسالك صلاح رسانيدند . و از احشام و اويماقات و توابع و مضافات ولايات مذكور ، آنان كه هادى عنايت آلهى ايشان را از عقاب ضلال بيرون آورده به راه راست رسانيد ، مقدم خود را « 12 » با پيشكش لايق به دربار سپهر اشتباه ارسال داشتند ، و آن قوم كه بنا بر فساد اعتقاد
هامش
( 1 ) - ن : بلده هرات
( 2 ) - ب : مشغول
( 3 ) - ن : مذكوره
( 4 ) - ن : كردند
( 5 ) - ن : مراكب
( 6 ) - ب ، ن : مشوره
( 7 ) - ن : هند
( 8 ) - ن : كيچيك
( 9 ) - ب : مناسبت
( 10 ) - مز : « به » ندارد
( 11 ) - ب : سى هزار
( 12 ) - ب ، ن : « خود را » ندارد