زمانه بر زبان « 1 » جارى مىگردانيد . شعر « 2 » :
زبان سرخ سر سبز ميدهد بر باد * به هوش باش كه سر بر سر زبان نكنى
و چون خسرو سرفراز دشمنگداز از حضور فايض النور دوستان را مسرور و دشمنان را مقهور گردانيد ، منهيان دولتخواه و مخلصان پى اشتباه واقعه معهود را معروض داشتند . حكم جهان مطاع به قتل وى صدور يافت . فرمان بران « 3 » او را كشان كشان به چهار سوق هرات برده زنده پوست كندند و پوست وى را پر كاه كرده بر سر چوب تعبيه كردند . مصرع « 4 » :
دشمنان را پوست بركن دوستان را پوستين
و هم درين سال پادشاه با اقبال از دار السلطنه هرات متوجه تسخير قلعه قندهار و تأديب امير خواجه كلان گشتند . تفصيل اين اجمال آنكه در آن اوان چون هنگامهء خواب ديدنها « 5 » شيوع تمام داشت ، و هركس « 6 » خوابى مىديد مشافهه يا مكاتبه به شاه جم جاه مىرسيد ، يكى از سادات اسكويه خواب ديدند كه اگر شاه عالم مدار « 7 » به جانب قندهار نهضت فرمايد « 8 » ، فتح آن ديار مىشود و از وقوع اين واقعه و تسخير آن قلعه « 9 » سادات اسكويه در مقام عزت و تقرب « 10 » جا گرفتند . القصه كه شاه جم جاه به واسطهء بىادبى كه از خواجه نسبت به شاهزاده - رفيع الشان سام ميرزا سر زده بود ، همواره مترصد آن « 11 » بود كه هنگام فرصت مشار اليه را به تازيانهء غضب پادشاهانه تعزيز « 12 » فرمايد « 13 » ، بناء على تلك المقدمات ، پس از فراغ از انجام مهام هرات و تدارك مافات و قصد حاجات ، به اجتماع امراى جلادت شعار و سرداران ممالك مدار اشارت فرمود و چون جمعيت دست داد شاه پاك اعتقاد مكنون ضمير را با ارباب استشاره در ميان نهاد . مجموع تحسين كرده زمرهاى از شجعان التماس اين خدمت نموده ملتمس ايشان مبذول نشد ؛ زيرا كه از وفور غضبى كه بنابر ترك ادبش بر ذات همايون عارض شده بود ، پادشاه عاقبت محمود با خود قرار داده كه به نفس مبارك بر [ 195 ] سرش رفته او را « 14 » ادب نمايد . لاجرم موازى هفت هشت هزار كس از قورچيان جنگجوى و مبارزان تندخوى و امراى « 15 » معركه ديده و سرداران يورش كشيده تعيين كرده مقرر فرمود « 16 » كه حضرت ميرزا شرف جهان خلف نواب مرحوم قاضى جهان وكيل كه مير اردو بود ، اردوى همايون در دار السلطنهء هرات توقف كرده شاهزادهء مظفرلوا سلطان محمد ميرزا
هامش
( 1 ) - م ، ن : « بر زبان » ندارد
( 2 ) - ن : بيت
( 3 ) - ن : « فرمانبران » ندارد
( 4 ) - ن : بيت
( 5 ) - ن : ديدنىها
( 6 ) - م ، ن : هر خوابى مشافهه
( 7 ) - ب ، م ، ن : عالى مقدار
( 8 ) - ن : نمايد
( 9 ) - ن : « و تسخير آن قلعه » ندارد
( 10 ) - ن : نصرت
( 11 ) - ن : اين
( 12 ) - ن : تقريب
( 13 ) - م ، ن : فرمايند
( 14 ) - ن : « او را » ندارد
( 15 ) - ب : امرايى
( 16 ) - ن : فرمودند