لواى شاهى ظل آلهى شايع شد ، دار السلطنهء هرات گذاشته متوجه به « 1 » بخارا گرديد ، به بهانهاى خرد و بزرگ ايشان را به قتل رسانيد و از وعيد كريم
« فَمَنْ
« 2 »
نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ
« 3 »
»
نه انديشيد * و هم درين سال مولانا اهلى شيرازى در شيراز فوت شد . قبرش در جنب قبر مرحوم خواجه حافظ است .
ديوان غزليات و قصايد خوب دارد اين رباعى بر سنگ مزار وى مرقوم شده ، رباعى :
دوش از غم عمر رفته در منزل خويش * در فكر فرو شدم دمى با دل خويش
از حاصل عمر در كفم هيچ نبود * شرمنده شدم ز « 4 » عمر بىحاصل خويش
اين تاريخ نير در سنگ قبر وى نوشته شده ، شعر : « 5 »
در ميان شعرا و فضلا * پير با صدق و صفا بود اهلى
رفت با مهر على از عالم * پيرو آل عبا بود اهلى
سال فوتش ز خرد جستم گفت * « پادشاه شعرا بود اهلى »
باقى حالات وى در مجمع الشعراء تفصيل يافته .
سال سيزدهم از سلطنت خسرو اقليم چهارم « 6 » تخاقوى ئيل ثلث و اربعين و تسعمائة
درين سال شاه جم جاه به زيارت حظيرهء مقدسهء منوره ، به دارد لارشاد اردبيل توجه فرموده ، بعد از اداى مراسم زيارت و استمداد همت ، در آخر تابستان در ييلاق اوجان به سر برد . درين سال والى گيلان سلطان حسن « 7 » بن كاركيا خان احمد بن سلطان حسن « 8 » بن كاركيا سلطان محمد بن ناصر كيا بن امير سيد بن مهدى كيا به مرض طاعون در گيلان رحلت نمود . امير عباس كه صاحب اختيار بود ، ولد وى خان احمد را « 9 » كه در آن اوان يك ساله بود به جاى او به حكومت برداشت . چون خبر فوت سلطان حسن به مسامع عز و جلال رسيد ، شاه ستاره سپاه حكومت آنجا را به برادر خود بهرام ميرزا تفويص فرموده و وى در قزوين قشلاق فرموده ، در بهار متوجه لاهيجان شده « 10 » اكثر الكاى آنجا را به حيز تصرف در آورد .
در آن اثنا ، خور كياى « 11 » طالقانى كه نزد گيلانيان اعتبار تمام داشت ، نواب ميرزايى به سخنان مردم هر جايى وى را گرفته « 12 » آن جماعت با غازيان آغاز مخالفت كردند . بهرام ميرزا مغلوب گشته از آنجا به ييلاق درياوك قزوين مراجعت فرمودند و از آنجا به قزوين آمدند . و هم درين سال « 13 » مير معز الدين اصفهانى كه منصب صدارت به وى متعلق بود ، معزول گشته جاى * او « 14 » به نواب مير اسد مرعشى كه از سادات بلدهء طيبه شوشتر بود و به انواع فضايل و كمالات آراسته بود شفقت شد و در رى خواجه ميرك بن
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : « به » ندارد
( 2 ) - ب : و من
( 3 ) - سوره 48 آيه 10
( 4 ) - مز : وز
( 5 ) - ن : ندارد
( 6 ) - ب : چهار
( 7 ) - م ، ن : سلطان حسين
( 8 ) - ن : حسين
( 9 ) - م ، ن : « را » ندارد
( 10 ) - ب : شد . ن : شد و
( 11 ) - ب : خود كياى طالقانى . م : خود كيا طالقانى . ن : خوجه كيا طالقانى
( 12 ) - م : گرفت
( 13 ) - ب : سال نواب نقابت منقبت مير . . .
( 14 ) - ب : او را