نامه جهت عدم تعرض به عرض « 1 » و مال و متعلقان او در قلم آورد ، در آن مرقوم بود كه از مناصب عالى هر منصبى كه مختار تو باشد مفوض تو خواهد بود . و در بذل اين ملتمسات مبالغه كرده وثيقه « 2 » را تسليم قاصد نمود و قاصد را نيز به مواعيد انعام اميدوار كرده ، رخصت مراجعت ارزانى فرموده قاصد نزد امير ابو طاهر آمده ، عهد نامه مسطور را به نظر وى در آورده مشاراليه مترصد وقت بود . در شب شنبه بيست و هفتم شهر صفر سنهء مذكور ، در وقتى كه ثلثى از شب گذشته بود ، آن مردود فرمود كه كه كنگر « 3 » هاى بروج را ويران كرده نردبان نهاده مردم عبيد خان را بر فراز بروج درآورد و چون از ازبكان بالا رو قريب « 4 » سيصد نفر از فصيل بالا آمدند ، نفير « 5 » كشيده متوجه دروازه شدند . غازيان كه پشت دروازه به حراست مشغول بودند « 6 » ، در حال از استيلاى مخالفان آگاه شده به جانب ايشان روان گشتند « 7 » .
چون نزديك به ايشان رسيدند ، جنگ واقع شده نخست به زخم تيرى مقدم و سردار ايشان از پا در آمد . آن گاه سه چهار نفر ديگر از قزلباشان حارس را همين قضيه « 8 » پيش آمده بقيه « 9 » گريز بر ستيز اختيار كردند و « 10 » ازبكان بىسر و مغلان از ددبتر « 11 » به شهر درآمده به اخذ و تاراج مال و جهات شهريان مشغول شدند و خضر چلبى از وصول و نزول ايشان كه واقف شد ، آن مقدار فرصت يافت كه كوج و متعلقان خود را و قليلى از غازيان را در قلعه اختيار الدين كه در درون شهر واقعست رسانيده ، آنگاه سپاه ازبك بسيار شده از پى غارت به محلات در آمدند و به تحريك و ارشاد مردم بلوكات در خانه « 12 » شهريان [ 187 ] از قزلباش و غيره از رعايا و ساير برايا رفته و جهات و اسباب ظاهرى را متصرف مىشدند و از پى اخذ نفايس و جهات مدفونه ، صاحب خانه راقين و شكنجه كرده كمال ظلم و تعدى به جا مىآوردند و از افروختن نايره ظلم ايشان آتش درباره « 13 » شهر افتاده « 14 » بسيارى از دكاكين محترق و نابود گشت و كثيرى از مرد و زن در آن شب پرفتن در آتش ظلم سوختند . دود « 15 » مظلومان تن فرسوده از سپهر كبود در گذشت و چون سپاه شب از فروغ « 16 » تيغ خسرو انجم از نظر مردم غائب گرديد ، قهرمان عرصهء افلاك ساحت شب را از ظلام ظلم شاه پاك كرده فضاى جهان را روشن گردانيد ، عبيد خان به دلالت بعضى از ناصحان ، بعد خراب البصره ، تنش بى « 17 » كه از اعاظم امراى وى بود ، با سه چهارى از اعيان به درون « 18 » بلده فرستاد كه اوزبكان را از تاراج « 19 » اموال مسلمانان منع نمايند و ايشان به موجب فرموده به درون شهر « 20 » رفته جار زدند كه از ازبكان و بلوكاتيان من بعد كسى به خانه مردم شهرى از پى تاراج و اخذ باج نرود و جهت اجراى اين
هامش
( 1 ) - ب ، م : به عرض و متعلقان
( 2 ) - ن : و بقيه
( 3 ) - م : كنگرههاى
( 4 ) - ب : قرب
( 5 ) - ن : و نفير
( 6 ) - ب ، م : شدند
( 7 ) - ب ، م ، ن : شدند
( 8 ) - مز ، ب ، ن : عقبه
( 9 ) - ن : « بقيه » ندارد
( 10 ) - م : « و » ندارد
( 11 ) - م ، ن : سر
( 12 ) - ب ، ن : خانه مردم
( 13 ) - ن : پاره
( 14 ) - م ، ن : افتاده
( 15 ) - ن : و داد
( 16 ) - ب ، م : خسرو تيغ انجم . ن : حشر تيغ انجم
( 17 ) - م : پيشيى . ن : دورمش پى
( 18 ) - م ، ن : قلعه
( 19 ) - م : تاراج و اخذ باج نرود و جهت اجراى اين حكم
( 20 ) - ن : آن شهر