تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
صايب آيين متفق اللفظ و المعنى برو عرض نمودند كه ما درين ممالك با ولد شاه اسمعيل مقابله و مقاتله نمىنمائيم زيرا كه هركرت با او درين بلاد محاربه نموديم او بر ما غالب گشته « 1 » خايبا خاسرا به ديار خود مراجعت كرديم ؛ لايق آنكه ازين مملكت كوج كرده به ماوراء النهر رويم . و هرگاه كه « 2 » او از « 3 » آب آمويه عبور نموده به ملك ما درآيد با او محاربه نمائيم . و عبيد خان از « 4 » ين مقدمات را رد كرده هر چند در توقف درين بلاد مرغبات گفت فايده نداد و « 5 » ايشان در صحت سخنان خود اصرار كرده زمره‌اى از سرداران ازبك با او برآمده گفتند كه اگر درين تدبير با ما اتفاق مىنمايى فبها و نعما ، « 6 » و الا ترا بر اسب بسته به جانب ماوراء النهر مىبريم . عبيد خان ديد كه سخنان ايشان نه « 7 » به مجرد تخويف است و اگر در رد سخنان ايشان زياده « 8 » مبالغه نمايد ، بر آنچه ميگويند به عمل مىآورند ، بالضروره در آخر روزى كه اول شام نقص دولت وى بود ، در هفتد « 9 » هم شعبان « 10 » سال مذكور بر مركب تعب سوار شده گريان و نالان از درون دار السلطنهء هرات به ديار خويش توجه فرمود . مصرع « 11 » :
باز آمدنت نيست چو رفتى رفتى
چون به مجرد رسيدن خبر وصول لشكر قيامت اثر پادشاه سكندرنشان « 12 » در عين شدت و سرماى زمستان كه آفتاب در برج جدى و دلو بود به حوالى مرو شاهيجان « 13 » ، اركان ثبات عبيد خان تزلزل پذيرفته « 14 » [ 191 ] از وفور خوف و هراس بىقياس از خبر وصول شجعان كرياس گردون اقتباس در ضميرش راه يافته بود « 15 » ، از راه قية الاسلام بلخ كه غير راه متعارفست متوجه بخارا گرديد و زمانه به اين ترانه كه ، شعر « 16 » :
بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد * نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد ،
مخلصان دولتخواه و يكجهتان آگاه را مسرور گردانيد . غازيان و مواليان كه ارادهء
« الَّذِي - خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ
« 17 »
»
به ابقاى ايشان تعلق گرفته بود ، به عنايت
« الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ »
« 18 » از تنگناى ظلام خفاى ، قدم به فضاى دلگشاى ظهور نهادند و دروب آشوب را به زنجير تقدير بسته ابواب عافيت بر روى اهالى و موالى گشادند . از سوانح امور كه در آن « 19 » اوقات و اوان به وقوع انجاميد ، چنانچه سابقا مذكور « 20 » شد آنكه امرايى
هامش
( 1 ) - ن : گشت ( 2 ) - م ، ن : « كه » ندارد ( 3 ) - م : « از آب آمويه عبور نموده » ندارد ( 4 ) - ن : « از » ندارد ( 5 ) - ن : « و » ندارد ( 6 ) - ن : « و نعما » ندارد ( 7 ) - م ، ن : به مجرد ( 8 ) - ن : « زياده » ندارد ( 9 ) - ن : هفدهم ( 10 ) - ب ، م ، ن : شهر شعبان ( 11 ) - ن : « ندارد » ( 12 ) - ن : شان ( 13 ) - ب : شاهجان ( 14 ) - ب ، م : پزيرفته ( 15 ) - ن : ندارد ( 16 ) - ن : ندارد ( 17 ) - سوره 67 آيه 2 ( 18 ) - سوره 2 آيه 257 ( 19 ) - ن : اين ( 20 ) - ب ، م ، ن : « مذكور شد آنكه امرايى كه به اتفاق » ندارد
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 265 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى