در فراز دروازه « 1 » خوش از پى حفظ « 2 » بازداشت و امير حسن قاضى و امير زين العابدين خطيب و اولاد وى كه مير حسين و مير قاسم « 3 » بودند ، با زمرهاى از اعاظم دروازهء عراق و بروجى « 4 » كه متعلق به آن دروازه است حارس « 5 » و حافظ گردانيد و دروازه ملك « 6 » قوجاق « 7 » و متعلقات آن دو دروازه از بروج و جدران « 8 » به بعضى از غازيان معتمد سپرده ، خود با فوجى از دليران برين حارسان باشليغ گشت ، كه از هر جانب كه اهل خلاف زور مىآوردند ، از پى امداد بدان جانب توجه مىفرمودند « 9 » . و در اوقات آن محاصره رعايا و « 10 » محصوران را از بسيارى از « 11 » تكاليف دستورى معاف داشته ، به زير دستان از روى انصاف سلوك مى نمود و امير حسن قاضى با وجود منصب قضا و نسبت سيادت « 12 » ، احيانا او را بر امورى كه از ممر آن فى الجمله روزى به رعيت « 13 » مىرسيد دلالت مىكرد و آن مرد از غايت سلامت نفس [ 186 ] كه داشت از قبول آن ابا كرده ، بر امير حسن قاضى اعراض و اعتراض مىنموده « 14 » . و در خلال اين احوال امير ابو طاهر ولد سلطان ابراهيم « 15 » الامينى كه از بزرگزادگان آن ملك بود و حراست دو « 16 » سه برج از بروج دروازه خوش تعلق به وى مىداشت و پدرش در سلك دولتخواهان شاهى منتظم بود ، نسبت به امير حسن قاضى منحرف - المزاج شده خضر چلبى جانب امير حسن را تقويت مىنموده « 17 » و امير مشاراليه در مجلس چلبى و غير مجلس وى « 18 » ، مير « 19 » ابو طاهر را تحقير كرده ابواب غيبت و شكست او را مىگشود و اين نقار « 20 » روز به روز زياد شده ، از جانب شاه جم جاه نيز خبرى كه طرف اميد را سبب رجحان دهد ظاهر نبود .
بنابراين « 21 » جهت ، آن دور از سعادت در خفيه شخصى از معتمدان خود را نزد عبيد خان فرستاده عرضه داشت كه اگر به خون و مال و اتباع من تعرض ننمايى و منصب عالى كه مناسب من باشد « 22 » تفويض فرمايى ، از بروجى كه حفظ آن به من تعلق « 23 » مىدارد ، و در « 24 » شبى از شبها و آينده « 25 » مردم شما را به شهر در آورم و « 26 » قاصد مشاراليه « 27 » كه نزد عبيد خان رفته مقدمات مذكور را به وى عرض كرد ، سرور « 28 » موفورى وى را عارض شده در اخفاى اين سر مبالغه نمود . آنگاه امراى معتمد خويش را طلب داشته در حضور ايشان « 29 » عهد -
هامش
( 1 ) - م : دروازه خويش بازداشت
( 2 ) - ن : « از پى حفظ » ندارد
( 3 ) - ب ، م ، ن : ميرقا
( 4 ) - ن : بر وجهى
( 5 ) - ن : جارس
( 6 ) - ب ، م : ملك بيك . ن : بيك و
( 7 ) - ن : توپچاق
( 8 ) - ن : جار آن
( 9 ) - م : فرمايد
( 10 ) - ن : « او » ندارد
( 11 ) - ن : « از » ندارد
( 12 ) - ب ، م : سيادت قضا
( 13 ) - ب : به رغبت ن : از غيب
( 14 ) - ب : مىنمود
( 15 ) - ب ، م : امير سلطان
( 16 ) - ب : اوسه
( 17 ) - ب : مىنمود
( 18 ) - ن : وى نيز
( 19 ) - ب : سر مير ابو طاهر
( 20 ) - ب : نقاره
( 21 ) - ب : برين
( 22 ) - ب ، م ، ن : باشد به من
( 23 ) - ب : تعلق به من
( 24 ) - ب ، ن : « و در » ندارد
( 25 ) - مز ، ب : آينده
( 26 ) - ن : « و » ندارد
( 27 ) - مز ، ب ، م : مشار اليه را
( 28 ) - ب ، م : سرورى . ن : سر موفورى
( 29 ) - ن : ايشان جهت عدم تعرض