خواجه كلان پشت بر معركه كرده راه فرار پيش گرفتند و امير خواجه كلان با بعضى از اولاد و احفاد قدم استوار داشته به ضرب [ 181 ] نيزه غازيان جلادت آيين از پشت زين به روى زمين افتاد و ليكن بواسطهء استحكام جبه و زره چندان آزارى بر بدنش نرسيد . در آن وقت فوجى از فارسان معارك ميرزا « 1 » كامران به سر وقت او و فرزند و بعضى از تابعانش رسيده او را با جماعت مذكور سالما از معركه بيرون بردند و همچنين سام ميرزا با قورچيان و ملازمان خويش بر قراجه بيك كه سردارى جوانغار تعلق « 2 » به وى مىداشت در حركت آمده « 3 » امير قراجه « 4 » به مصلحت آنكه جلو او ناراست « 5 » بود عنان از ميدان حرب برتافته اندك مسافتى طى نمود چون شاهزاده سام ميرزا با غازيان شديد الانتقام با نيزهاى « 6 » افراخته و تيغهاى آخته نزديك به وى رسيدند « 7 » قراچه بيك و اتباع « 8 » جلو راست كرده بر سام ميرزا و دلاوران جلادت انتما حمله نموده جمله را از پيش برداشتند . در اين وقت آغزيواز « 9 » از پى امداد شاهزاده عالى نهاد بر قراچه بيك و مردمش « 10 » تاخته در ميان معركه دست اسب وى به سوراخى در رفت و آن بهادر خودپسند هر چند مهميز بر اسب زد نتوانست كه دست خود را از آن سوراخ بيرون آورد در آن حال يكى از تركان مجهول به وى رسيده او را از مركب دولت جدا گردانيده از يراق و اسلحه عارى ساخت و به نظر سياست اثر كامران « 11 » ميرزا رسانيد ، ، . شعر « 12 » :
چو دولت ببخشد سپهر بلند * نيايد به مردانگى در كمند
و تيغ بندان غضب آن خسرو با حسب « 13 » حرارت جرأت و شجاعتش را « 14 » به سردى دم شمشير ارتفاع دادند و سام ميرزا چون ديد كه اغزيوار « 15 » سردار گرفتار شد با بقيه السيفى به جانب گرمسير در حركت آمد و دانست كه اين سرگردانى و شكست متفرع « 16 » بر فعاليت نواب شاهى است بناء على هذا ، سام ميرزا پاشتان « 17 » قرا و بعضى ديگر از بدبختان يوزى قرا كه به اغوا و اضلال ايشان مرتكب خلاف شده بود چنانچه سبق ذكر يافت به قتل آورده سرهاى ايشان را با عرضه داشتى به درگاه گيتى پناه ارسال نمود مضمون عرضه آنكه بعضى منافقان حال تباه مرا بر مخالفت نواب شاه تحريص نموده « 18 » چنين بدحال و گرفتار و بال گردانيدند اكنون ايشان به جزاى قبح افعال و سوء
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : اميرزادگان
( 2 ) - ب ، م : تعلق ميداشت . ن : داشت
( 3 ) - ب ، م : آمد
( 4 ) - ب ، م : خواجه
( 5 ) - ب : حلوا ديار است ؟ م :
جلو او ناز است . ن : جلودار است
( 6 ) - م : نيزههاى
( 7 ) - م ، ن : رسيد
( 8 ) - ب ، ن : و مردمش تاخته و جلو راست كرده
( 9 ) - م : اغريور
( 10 ) - ب ، م : و اتباعش
( 11 ) - ن : بندگان
( 12 ) - ن : بيت
( 13 ) - ن : حسب و
( 14 ) - م ، ن : « را » ندارد
( 15 ) - ن : اغريور
( 16 ) - ن : مضرع
( 17 ) - ب ، م ، ن : پاشتام
( 18 ) - ب ، ن : « چنين بد حال » ندارد