تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
نموده گفت مجموع اينها دوازده هزار تومان مىشود كه خاقان صاحبقران يعنى شاه جليل « 1 » سلطان شاه - اسمعيل به من بخشيده . سلطان سليمان ازين كفران او كه هرگاه سلطان صاحبقران درباره او ازين قسم احسان نموده باشد با فرزند « 2 » او در مقام برابرى باشد ، از وى منحرف شد « 3 » و به دو التفاتى نفرمود و باعث مراجعت او به الكاى خود همان « 4 » بود ، ديگر روز خوشى « 5 » نديد . شعر « 6 » :
مجو رزم پيلان به نيروى مور * بلا بر سر خود مياور به زور
كبوتر كه پهلو زند با عقاب * به قصد سر خويش دارد شتاب
و هم درين سال ، سلطان « 7 » خليل بن شيخشاه پادشاه بن فرخ يسار بن « 8 » امير خليل اللّه بن امير « 9 » شيخ ابراهيم بن سلطان محمد بن « 10 » كيقباد در روز نهم جمادى الاول سنهء مذكوره رحلت نمود ازو نسلى « 11 » نماند . مدت سلطنتش دوازده سال ، مملكتش بلاد شروان « 12 » . بعد از سلطنت او شاهرخ بن سلطان فرخ بن شيخشاه كه در صغرسن بود ، شروانيان او را به سلطنت برداشتند . و هم درين سال امير غياث خوزانى « 13 » كه به متانت راى و اصابت تدبير از ساير وزرا امتياز داشت ، مغضوب شاه جم جاه شد . منشأش آن بود كه به مسامع عز و جلال رسيد كه وى با پسر باسليق بيك ، عيسى نام ساده خوش اندام ارادهء فسادى نمود او را به انواع عطايا موعود گردانيده ، بنابر آن نايرهء غضب شاهى مشتعل گشته ، حسب الامر اعلى در روزى كه مظفر سلطان رشتى را در قفس « 14 » كرده آتش زدند ، خواجهء مشار اليه را در زير قفس از خايه آويخته با يكديگر سوختند . يكى از شعراى زمان در تاريخ خواجه عوان گفته . شعر « 15 » :
خواجه عنايت كه همى زد مدام * لاف خردمندى و فكر دقيق
بد عملى كرد و زمنصب فتاد * گفتمش اى با غم و محنت رفيق
از غم عشق « 16 » كه و تاريخ چيست * گفت ز عشق پسر باسليق

گفتار « 17 » در گرفتن عبيد خان هرات را از خضر چلبى روملو ملازم صوفيان

چون « 18 » سابقا مذكور شد كه در حين توجه صوفيان از دار السلطنه به عزم رزم عبيد بىآزرم خضر چلبى كه وكيل او بود به جهت [ 184 ] حفظ بلده هرات گذاشت . مشار اليه با رعايا فى الجمله « 19 » مدارا و مؤاسا كرده ، بعضى از تحميلات بىحساب را در حيز تأخير انداخت ، و در ترصد فتح صوفيان خليفه
هامش
( 1 ) - م ، ن : خليل ( 2 ) - ب ، ن : فرزندان ( 3 ) - م : شده . ن : شده و ( 4 ) - ن : گيلان همان ( 5 ) - ب ، ن : خوش ( 6 ) - ن : بيت ( 7 ) - م ، ن : با شيخشاه پادشاه ( 8 ) - ب : فرخ سيار ( 9 ) - م ، ن : « امير » ندارد ( 10 ) - ب ، م : « بن » ندارد ( 11 ) - مز : تسلى ( 12 ) - ن : شيروان ( 13 ) - ن : جورانى ( 14 ) - ب ، م : قفص ( 15 ) - ن : بيت ( 16 ) - ب : عشق تو كه تاريخ جست . م : عشق تو كه تاريخ گفت ( 17 ) - ن : ذكر مخالفت نمودن امراى هراة با خضر چلبى و كس از عقب عبيد خان اوزبك فرستادن و او را طلبيدن ( 18 ) - ب : چون خاقان صاحبقران سابقا ( 19 ) - ب ، م ، ن : فى الفور