در آن ولايت بر مسند حكومت و سرافرازى متمكن بود از توجه ايشان خبر يافته شهربند فندهار را از تعمير بروج و باره و اسباب قلعه « 1 » استحكام داد و چون سپاه شاهزاده سام ميرزا و سرداران قريب به بلده مذكور رسيدند ديدند كه خواجه كلان در حراست شهر كوشش نموده بر برج دفع و منع راسخ و ثابت قدم است لاجرم حوالى و حواشى بلده را معسكر خويش گردانيده طرح محاصره بر ساحت آن ولايت انداختند « 2 » و آغاز ويرانى منسوبات و ملحقات آن حدود كرده رايات خلاف و اعتساف برافراختند و امير خواجه كلان كيفيت را عرضه داشت كرده مصحوب مسرعى نزد كامران ميرزا كه در آن اوقات در بلده لاهور كه از امهات بلاد هندست مىبود ارسال نموده و منتظر سپاه كامرانى مىبود « 3 » . در آن ايام محاصره سام ميرزا و اغزيوار احيانا قريب به دروازه آمده با قلعهداران محاربه مىكردند و از طرفين جمعى مجروح و چندى بىروح شده مهمى از پيش نمىبردند و چون مدت مديد از محاصره امتداد يافت كمند سعى سام ميرزا بنابر قصور دولت بر شرفهء « 4 » مقصود نرسيد و مرآت تيغ خونبار اغزيوار به سبب غبار نقار نسبت به شاه كامكار مظهر پيكر فتح و ظفر نگرديد « 5 » ، خبر توجه كامران ميرزا شايع گشته محصوران حصار قندهار قوىدل شده چون عساكر كامرانى با لشكر حضرت كشورستانى به سه چهار منزل « 6 » ولايت قندهار رسيدند ، شاهزاده سام ميرزا و اغزيوار « 7 » خان از ظاهر شهربند ولايت مسطور برخواسته « 8 » دو سه كوچ پس نشستند و كامران ميرزا با سپاه بسيار به نفس قندهار نزول نمود با امير خواجه كلان « 9 » در مرو از سرداران در باب محاربه و عدم محاربه مطارحه نمود . امير خواجه كلان كه مقدم ميران و سرداران بود در تدبير امور ملك قصب السبق از فارسان ميدان فطنت مىربود « 10 » صلاح در مقابله « 11 » ديده امرا و سرداران سپاه با او « 12 » در اين راى اتفاق نمودند . آنگاه كامران ميرزا از ظاهر قندهار نهضت نموده به معسكر سام ميرزا كه موضعى بود از نفس بلده قندهار تا آنجا « 13 » هفت هشت فرسخ مسافت مىنمود توجه فرمود و چون به نزديك مخالفان « 14 » رسيد ، ايشان نيز مستعد قتال شده مضمار حرب از جاروب نفس ستوران و آب تيغ شجعان مصفا گشت و صورت « 15 » نقاره و نفير و آواز سورن حاضران معركه دار و گير از سپهر مستذير در گذشت ، القصه بعد از تلاقى فئتين « 16 » تيغبندان طرفين شمشير به يكديگر رسانيده آتش جنگ بالا گرفت و اغزيوار « 17 » خان با بسيارى از دليران بر امير خواجه كلان كه با شليغ بر انغار سپاه نواب ميرزايى « 18 » بود تاخته ملازمان و تابعان امير
هامش
( 1 ) - ن : قلعه داد
( 2 ) - ب ، م ، ن : انداخته
( 3 ) - ب : مىبود و
( 4 ) - ب ، م : سرفه
( 5 ) - م : نگرويد
( 6 ) - ن : منزلى
( 7 ) - ب ، م : اغريور
( 8 ) - ن : برخواسته سه كوچ . م : برخواسته و سه كوچ
( 9 ) - ن : خواجه كلان كه مقدم سران و سرداران بود در تدبير امور ملك
( 10 ) - مز ، ب ، ن : قطب
( 11 ) - ب ، م ، ن : مقاتله
( 12 ) - ن ، م : به او درين
( 13 ) - م : آنجانب
( 14 ) - ب : مخالفا
( 15 ) - ن : صور ظاهرا : صوت
( 16 ) - ب : فئين
( 17 ) - ب ، م ، ن : آغريور
( 18 ) - ب : ميرائى