به زور پنجه آن خشتها را كه به گچ و آهك استحكام يافته بود به تدريج متانت آنها در تزايد بود به نوعى بركنده بودند كه خشت خامى كه بتازگى آن را به وساطت گل فرش كرده باشند چنان بر « 1 » كنده نشود ، و از شخصى ديگر از رعاياى مظلوم معلوم شده « 2 » كه مىگفته در آن وقت دست به جانب هر خشتى كه مىبردم به خود كنده مىشد . اين سخن دليل است بر آنكه دست ولايت در ويرانى مبانى « 3 » زندگانى آن خارج مسلمانى مظلومان را امداد نمود . شعر « 4 » :
آدينه به بازار شدم وقت نماز * ديدم كبكى نشسته بر سينه باز
آن كبك همى گفت به آواز دراز * هركس كه ستم كند ستم بيند باز
چون صوفيان خليفه از دار السلطنه هرات از پى مقاتلهء « 5 » و مقابله سپاه ازبك به « 6 » طرف مشهد مقدس معلى توجه نمود و به ولايت فوشنج « 7 » رسيد نظرش بر خرمن كاهى « 8 » افتاد فرمود كه جوالى « 9 » از آن كاه پر كرده و برداشتند « 10 » به نيت آنكه چون عبيد خان را در جنگ بگيرد او « 11 » را پوست [ 179 ] كنده پوست او را پر كاه كرده آنگاه كوچ بر كوچ به جانب مراد « 12 » شتافت و چون « 13 » به بعضى از منسوبات « 14 » ولايت مذكور « 15 » از محاذى آن گذشته به طرف محولات روان « 16 » شده عبيد خان كه از نقل و حركتش آگاه گشت ، در تأمل شده خواست كه به وى « 17 » مقابل نشود زيرا كه او يكى از امراى درگاه شاه بود ، مقابل شدن با او « 18 » لايق نمىنمود ديگر آنكه به وى رسيده بود كه صوفيان خليفه را جنون عارض است و در محاربه جنون وى ازدياد مىپذيرد « 19 » و به غايت دلير و بىك شده از كميت و كيفيت سپاه مخالف « 20 » انديشه نمىنمايد و مع ذلك دو سه هزار قزلباش با يراق همراه دارد و عبيد خان با امراى مستشار خويش در ميان آورده بعضى از ايشان گفتند كه چون مقابل شدن « 21 » تو با صوفيان مناسب نيست چه ترا رتبه پادشاهى است و او را مرتبه امارت ، حكم فرما كه يكى از ما بر سرش رفته با او محاربه نمائيم . وانگه ترا معلوم شده كه دلير و بىباكست و مع هذا جمعى همراه دارد ، هرگاه تو با يكى از امراى شاهى مقابل نشوى و از شجاعت و جلادت وى انديشه نمايى چرا از ملك خود « 22 » بيرون آمده به داعيه سلطنت
هامش
( 1 ) - ن : « بر » ندارد
( 2 ) - ب ، م ، ن : شد
( 3 ) - ب ، م ، ن : ميان
( 4 ) - ن : بيت
( 5 ) - ن : مقابنه و مقاتله
( 6 ) - ب : « به » ندارد
( 7 ) - ب : فوسيج
( 8 ) - ب : كاد افتاد و : م ، ن : كاه افتاد و
( 9 ) - ب ، م : جوانى
( 10 ) - ب ، م ، ن : برداشته
( 11 ) - ب : واو
( 12 ) - م ، ن : « مراد » ندارد
( 13 ) - ب : چو بعضى
( 14 ) - ن : منسوبان
( 15 ) - ب ، م ، ن : مذكوره
( 16 ) - ب ، م ، ن : روانه
( 17 ) - ب ، م ، ن : با وى
( 18 ) - ب ، م ، ن : به او
( 19 ) - ن : پذيرفت
( 20 ) - م : مخالفت
( 21 ) - م : شد
( 22 ) - ب : وى