شاه « 1 » ظل آله مقابله كردن لايق نيست ، و لشكر ما تاب مقاومت و صدمت آن سپهر رفعت ندارند ، وى قبول نكرده از خوف عساكر نصرت مآثر ينكچريان را در پيش صف باز داشته و يسال بسته در مقام جدال در آمد . در آن اثنا بوداق بيك وكيل ذو الفقار به رهنمونى توفيق پروردگار از ميان قوم نابكار فرار كرده ، به عز بساط بوسى سرافراز شده نجات يافت . چون سپاهى ايشان معلوم لشكر شاهى گشت [ 174 ] ، غازى خان ذو القدر با جمعى ديگر مثل يعقوب سلطان قاجار با ششصد قورچى به اتفاق كپك قران و حسن بيك يوزباشى با چهار و « 2 » پنج هزار سوار از لشكر امرا كه حسب الامر اعلى به تاخت الكاى سيد محمد رفته بودند قبل از موكب نصرت اثر به دفع آن قوم روان شده بودند ، بىفكر و انديشه اصلا محابا و ملاحظه ننموده ، خود را به روميان زدند . در صدمه اول به يارى حضرت بارى در يك طرفة العين چهارصد نفر از آن قوم كريه « 3 » المنظر را به قتل آورده « 4 » ، سرهاى ايشان را از بدن جدا كرده ، و در پاى كميت خوش خرام شاه جهانيان انداختند ، و جمعى ديگر را دستگير نموده « 5 » مثل دلو پروانه و قورچى باشى خواندگار و ممى « 6 » چلبى را به نظر اشرف در آوردند ، و عساكر منصور « 7 » بقية السيف آن گروه را تا به حدود بتليس تعاقب كرده ، تمامى احمال و اثقال ايشان به دست غازيان آمد . چون قبل ازين ، شاه جم جاه بهرام ميرزا از خوى با منتشا سلطان و ساير امرا از عقب خواندگار فرستاده بود ، ايشان تا ارجيش تعافب نموده چون به قلعه ارجيش رسيدند ، در حوالى قلعه مذكور مستحفظان حصار با جنود نصرت شعار مقابله كردند . غازيان ظفر فرجام قريب بيست « 8 » نفر از ايشان را به قتل آوردند ، بقية السيف خود را به قلعه انداختند ، كس به خواندگار فرستاده طلب مدد كردند خواندگار سنان پاشا و درزى « 9 » على ، و حاجى پاشا ، و يحيى بيك امير سنجاق را با جمعى كثير به مدد ايشان فرستاد . بداق خان قاجار با جمعى از دلاوران جرار با آن سپاه بسيار مقابله نموده ، به نيروى دولت قاهره بر ايشان غالب آمد و سنان پاشا را با يكصد نفر به قتل آورده ، حاجى پاشا ، و يحيى بيك را مشرف به هلاك گردانيدند ، و سر سنان پاشا با ساير كشتگان در چمن وان به اردوى همايون آوردند . چون خبر قتل سنان پاشا به خواندگار رسيد ، خلاصه لشكر خود را همراه ابراهيم پاشا ساخته « 10 » ، به معاونت متوطنان قلعه فرستاد . ابراهيم پاشا بعضى از مردمان كار آمدنى خود را منقلاى كرده ، به جنگ بهرام ميرزا ارسال نمود ، و غازيان ايشان را شكسته ، چند نفر از چاوشان و متعينان را دستگير كرده ، نزد بهرام ميرزا آوردند . چون ابراهيم پاشا از وقوع اين حال اطلاع يافت ، مردمان قلعه را بيرون كرده ، به سرعت تمام روانه مقام خود گرديد ، و به لطف حضرت رب العزه و ان ، و ارجيش « 11 » فتج شد ،
هامش
( 1 ) - م ، ن : پادشاه
( 2 ) - ن : « و » ندارد
( 3 ) - ب ، ى : كريه منظر . م : كريه منضر
( 4 ) - ن : رسانيد
( 5 ) - ن : كرده
( 6 ) - ن : محبى
( 7 ) - ب ، ن : منصوره
( 8 ) - ن : بيست هزار
( 9 ) - ب : درزعلى . ن : درزىاغلى
( 10 ) - ن : « ساخته » ندارد
( 11 ) - م : و رجيش . ب ، ن : درجيش