تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
اين قطعه نيز از وى مشهورست :
امينى مريز آب رو در خراسان * كزين خاك جز خار حرمان نرويد
تمام جهان ابر احسان ببارد * گياه كرم از خراسان نرويد
قبرش در گازرگاهست ، و چون نقص و آفتى چنين به غازيان يورت « 1 » مانده رسيد « 2 » ، محمود بيك كه در شهر بود در حراست بلده ، و استحكام برج و باره غايت سعى به ظهور رسانيد ، و بيرم « 3 » اغلان پس از تيسير چنين فتحى سرهاى مقتولان را از تن جدا كرده ، از همان منزل به جانب ولايت غرجستان مراجعت نمود ، و الفتح من اللّه الملك المعبود .

سوق « 4 » كلام در ذكر تتمهء احوال خراسان و رفتن صوفيان به دار السلطنه هرات

هرويان و غازيان كه اين شكست موحش از ازبكان مشوش مشاهده نمودند ، كس نزد صوفيان خليفه كه در مشهد مقدسه منوره عرش منزلت رضيه رضويه على مشرفها الصلاة و السلام و التحيه به حكم شاه عالم پناه « 5 » به امر حكومت متعين بود فرستاده « 6 » او را طلب كردند . چه دار السلطنه هرات پاىتخت بلاد خراسانست ، و حراست و محافظت آن از حفظ ولايات « 7 » و منسوبات انسب و استعداد « 8 » نگاه داشتن آن مملكت از امت بيك و محمود بيك « 9 » مبرا « 10 » . صوفيان خليفه روملو كه برين مقدمات و جهات اطلاع يافت ، يكى از اولاد خود را با كوچ و متعلقان [ 176 ] در ولايت مشهد مقدسه متبركه گذاشته با كثيرى از غازيان متوجه هرات گشت . در چهاردهم محرم سته مسطوره « 11 » به ظاهر شهر هرات آمده محمود بيگ و امت بيگ و ساير غازيان و كلانتران « 12 » او را استقبال نموده در باغ شهر كه دار الاماره است فرود آوردند و پس از هفتهء ديگر كه مشار اليه از رسوم مهمانى و ملاقات اعالى و ادا نىباز پرداخت ، دست ظلم و ستم به سكان « 13 » و متوطنان بلده و بلوكات دراز كرده لواى اعتساف و گزاف برافراخت و نويسندگان شرير و عملداران بد نفس ضرير در امور ديوانى دخل داده به تحميلات كلى ادانى را برنجانيد و در تحصيل مال و اخذ منال باز بافتهاى غريب كرده عزيزان را بر خاك مذلت نشانيد . از جمله آنكه از خوشه گنده‌م دانه‌اش را بيرون كرده مىشمرد و مىگفت « 14 » كه از دانه يك بوته گندم
هامش
( 1 ) - به علت ( 2 ) - ن : رسيده ( 3 ) - ب ، م ، ن : بيرام ( 4 ) - ب : سوق كلام از ذكر . ن : ذكر فرستادن مردم هراة كس به مشهد نزد صوفيان خليفه و آمدن خليفه مذكور به دار السلطنه هرات ( 5 ) - م ، ن : « پناه » ندارد ( 6 ) - ب : فرستاد و ( 7 ) - ن : و ارباب ( 8 ) - ب : استعد داد ( 9 ) - ن : محمود بيك نمىآمد ( 10 ) - ب ، م ، ن : ميران ( 11 ) - م : مذكوره ( 12 ) - ب : كلان‌تران ( 13 ) - م ، ن ، ب : به سكان بلده ( 14 ) - م : « و مىگفت » ندارد