تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
عمل را عطيه كليه دانسته طلب زيادى « 1 » نمىنمودند . در خلال اين احوال خبر رفتن سام ميررا و آغزيوار در دار السلطنه هرات ، و ضعف خليفه سلطان و زبونى آن دوى ديگر از سرداران به اين طرف ولايت « 2 » رفته ، بيرام اوغلان ازبك كه به حكم والى قبة الاسلام بلخ « 3 » گسكن « 4 » قرا سلطان بن جانى بيك سلطان حاكم ولايت غرجستان بود ، لشكرى جمع آورده ، از پى تاخت و تاراج ولايت هرات رود ، كه در پانزده فرسخى هرات واقعست در حركت آمد . چون به مقصود رسيد اموال بسيار به دست آورد و « 5 » از آنجا درگذشت ، و به قريه تونيان كه از قرى « 6 » بلوكات هرات است ، و از نفس بلده تا آنجا پنج فرسخ شرعى مسافت است « 7 » آمده ، به تاخت مشغول شد ، و اين خبر كه به حكام مسطور رسيده « 8 » ، سرداران بىتدبير بر بساط مشورت نشسته ، زمره‌اى از اعيان شهر را طلب داشتند و « 9 » چون مجلس جانقى انعقاد يافت ، و محمود بيگ و طايفه‌اى از سرداران قزلباشيه مصلحت در آن ديدند كه در حراست شهر كوشيده ، از درون بلده بيرون نروند . و هم درين سال صوفيان خليفه روملو در خبوشان به درويش على مغول كه به تاخت آمده بود جنگ كرده ، صد و پنجاه كس او را به قتل آورد ، و از آنجا بر سر « 10 » سيدم ميرزا كه در قلعه كلات بود شبيخون آورده ، جمعى كثير از ازبكان را به قتل آورد ، و در حال مراجعت دويست نفر از ملازمان وى از كوه افتاده هلاك شدند . درويش على مغول ضعف خليفه را معلوم كرد ، با هزار و هشتصد سوار به تاخت آمد . صوفيان خليفه « 11 » با پانصد سوار و دويست پياده با ايشان جنگ كرده و [ 172 ] غالب آمد « 12 » ، و چهارصد كس او را به قتل رسانيد *

سال « 13 » يازدهم از فرمان فرمايى خسرو غازى بر سرير كشورگشايى نوروز قوىئيل جمعه هفتم رمضان سنه احدى و اربعين و تسعمائة

درين سال خوندگار از بغداد بيرون آمده ، از راه آلتون كپرى « 14 » متوجه مملكت آذربايجان شد . شاه جم جاه كه در پاى قلعه وان بود ، و از استماع اين خبر بنابر رعايت حزم « 15 » از آنجا كوچ كرده متوجه تبريز گشت . در آنجا ملك بيك خويى « 16 » كه بقيه اهل نفاق بود به قتل رسيد . سابقا مذكور شد كه غازى خان تكلو فرار نموده ، به جانب روم رفت . شاه جم جاه ميدانستند كه او مردى شيطان صفت مكارست ، البته ترغيب آمدن خوندگار به آذربايجان يا عراق خواهد نمود ، و پيوسته اين بيت را مناسب حال وى بر زبان داشتند « 17 » :
هامش
( 1 ) - ن : زيادتى ( 2 ) - ن : و ولايت ( 3 ) - ن : بلخ و قرا سلطان ( 4 ) - ب : كشتن ( 5 ) - ب ، ن : « و » ندارد ( 6 ) - ب ، م ، ن : قريه ( 7 ) - م : « است » ندارد ( 8 ) - ن : رسيد ( 9 ) - ن : « و » ندارد ( 10 ) - م ، ن : به سر ( 11 ) - ن : خليفه را ( 12 ) - ب ، م ، ن : « غالب آمد » ندارد ( 13 ) - ن : ذكر رفتن خوندگار روم از طرف بغداد به جانب ولايت روم و قضيه كه در آن اوان روى نمود ( 14 ) - ن : كبيرى ( 15 ) - ن : جزم ( 16 ) - ن : خونى ( 17 ) - ن : بيت