تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
ايشان را جواب خواهيم داد . از در جزين عبور كرده رايات عزيمت بلكه هزيمت به صوب ممالك خود برافراخت . چون شاه دين پناه شنيد كه روميان از در جزين عنان عزيمت به ديار خود منعطف گردانيدند « 1 » ، لواى توجه از عقب ايشان مرتفع ساخته ، به سرعت تمام به حركت در آمد . بهرام ميرزا ، و منتشا سلطان ، و امير سلطان ، و شاه قلى خليفه مهردار ، و محمد امين بيك سفره‌چى ولد عيسى بيك موسيلو « 2 » ، و بسيارى از قاپوچيان و يساولان از عقب ابراهيم پاشا فرستاد « 3 » تا دست‌بردى نمايند « 4 » ، و خود به نفس همايون عنان يكران به طرف قلعه وان منعطف گردانيد . در آن زمان جمعى از روميان از قبل سلطان سليمان در آن قلعه بودند . چون از توجه جنود ظفر ورود خبردار گرديدند قلعه را گذاشته فرار نمودند . در بيستم شهر ربيع الاول سنه مذكور پادشاه جهان در چمن وان نزول « 5 » فرمود و قلعه را متصرف شد . چون خوندگار قبل از آنكه شاه ظفر پناه قلعه را تصرف نمايد اما « 6 » به توهم آنكه غازيان قلعه را تسخير نمايند ، محمد پاشا [ كه ] امير الامراى ديار بكر بود ، با فوجى از امرا مثل اولامه تكلو ، و رستم بيك ، و دلو پروانه ، و احمد بيك ، و مصطفى بيك ، و بدر « 7 » بيك كرد ، و ادريس پاشا ، و ملك سليمان حاكم هنير « 8 » ( ؟ ) و ويس سلطان را با ده هزار سواره و دو هزار ينكچرى به مدد ساكنان قلعه وان فرستاد ، و آن بخت برگشتگان به حدود وسطان « 9 » رسيده بودند كه بعضى از قورچيان تركمان در عصر روز چهارشنبه بيست و چهارم ربيع الاول سنه مذكوره به جهت خبرگيرى به جانب وسطان « 10 » رفته بودند ، هنگام غروب به ايشان « 11 » رسيده چند نفر را « 12 » به قتل آوردند و سه كس را گرفته به درگاه گيتى پناه آوردند . و آمدن آن جماعت معلوم گشت ، شاه ستاره سپاه همان لحظه بر اسب كوه پيكر سوار شده ، با لشكر ظفر جنود « 13 » بر سر ايشان در حركت آمد . چون موكب شاه جم جاه به حدود وسطان « 14 » رسيد و معلوم روميان شد كه :
هژبرى به چندين علامت رسيد * همانا كه روز قيامت رسيد
بعد از تلاقى قراولان آن بخت برگشتگان چاره كار در فرار دانسته به سرعت به كواش « 15 » رفتند * . رايات نصرت آيات شاهى به تابيد نامتناهى و عون آلهى از آن راه صعب عبور كرده ، در بالاى كوه به آن گروه « 16 » باشكوه رسيد . در آن وقت بيشتر از دو هزار سوار در ملازمت شاه نامدار نبودند ، زيرا كه ساير سپاه در راه خواب كرده با « 17 » اردو بودند . هر چند « 18 » اولامه با محمد پاشا گفت كه با
هامش
( 1 ) - م ، ن : ساخته‌اند ( 2 ) - م : موشلو ( 3 ) - ن : فرستاده ( 4 ) - م ، ن : نمايد ( 5 ) - م ، ن : نزول ( 6 ) - ب ، م ، ن : يا ( 7 ) - ن : ندر ( 8 ) - كذا ن : هزود . ب : هنر و ( 9 ) - م ، ن : سلطان ( 10 ) - ب ، م ، ن : سلطان ( 11 ) - م ، ن : « به ايشان » ندارد ( 12 ) - ن : « را » ندارد ( 13 ) - ظ : ظفر ورود ( 14 ) - م ، ن : و سلطان ( 15 ) - ن : كورش ( 16 ) - ن : « با آن گروه » ندارد ( 17 ) - ن : به ( 18 ) - ن : « هر چند » ندارد