تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
كه « 1 » ميانه وى ، و شيخ ابراهيم قطيفى ، و ديگر اعادى حضرت شيخ مخالطت و مصادفت « 2 » به ظهور رسيد . منشيان عطارد نظير بدين و تيره در سلك تحرير در آوردند كه چون همگى همت عالى نهمت همايون ما مصروف انتظام امور عالم و عالميانست ، و مخفى نيست كه تمدن و تعيش كه مدار عليه بر آنست كه بىزجر و منع اهل فساد ، و ارباب عناد كه
« إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ
« 3 »
»
از ناحيه احوالشان ظاهر ، و از عنوان اعمالشان فحواى
يَسْعَوْنَ
« 4 »
فِي الْأَرْضِ فَساداً » *
« 5 » باهرست صورت‌پذير نيست ، و درين و لا مكررا آثار فسادات و تذويرات و شرارت و الغاى فتن و اكاذيب در امور دينى و دنيوى از مير نعمة اللّه الحلى به ظهور رسيده ، و بر مرآت خاطر فيض مآثر همايون ما آثار اضلال و اغواى او در ميانه عوام جلوه‌نما گرديد ، سبب اشتعال « 6 » و التهاب نواير عتاب و خطاب شاهى شد و بنابر اشتهار او به نسب شريفه جليله عظيم الشأن با وجود طعن در آن « 7 » ملاحظه للنسبة « 8 » الشريفه از اسباب عظيمه گذشته مضمون
« ادْفَعْ بِالَّتِي
« 9 »
هِيَ أَحْسَنُ
« 10 »
» *
را منظور نظر اعتبار « 11 » داشته مقرر فرموديم كه مشار اليه را ازين بلاد اخراج نموده به مدينه حله فرستاده شود . حكام و داروغگان عراق عرب بايد كه مشار اليه را نگذارند كه ديگر متوجه اين صوب شود ، و او را از اختلاط به ارباب ديوان ، و جمعى كه توهم فساد دربارهء ايشان باشد منع نمايند ، و در امور شرعيه و عرفيه « 12 » مدخل ندهند ، و چون به وضوح رسيد كه تلاقى او با شيخ ابراهيم قطيفى موجب شرارت و فسادست در امور دينى و دنيوى ايشان را از ايتلاف « 13 » و اختلاط منع كنند . شيخ ابراهيم حسب المسطور مقرر دانسته از مخالفت حكم جهان مطاع احتراز لازم داند « 14 » و اگر خلاف اين « 15 » به ظهور رسد ، وكلاى خاتم المجتهدين وارث علوم سيد - المرسلين قدوه اهل الاسلام نايب الامام عليه السلام زينا للافاضه عليا عبد العالى ايشان را به ابلغ وجوه تأديب و منع نمايند ، چنانچه موجب عبرت ديگران گردد . حكام و داروغگان عراق عرب درين باب امداد نموده مساعى جميله به تقديم « 16 » رسانند ، و نوعى كنند كه آثار شكر ظاهر شود و خلاف كننده ، و ساعى در ابطال اين امور از « 17 » مردودان آن ممالك پناه و آستان عرش اشتباه دانند » . و از جمله امورى كه حمل بر كرامات حضرت شيخ توان نمود آنست كه محمود بيك مهردار كه از الدخصام واشد عداة « 18 » آن حضرت بود ، روزى در ميدان صاحب آباد در خدمت
هامش
( 1 ) - ب ، م : « كه » ندارد ( 2 ) - ب ، م ، ن : مخالصت حاشيه : سواد حكم ( 3 ) - سوره 28 آيه 77 ( 4 ) - ن : يتيغون ( 5 ) - سوره 5 آيه 33 ( 6 ) - ن : اسمال ( 7 ) - ن : « در آن » ندارد ( 8 ) - ن : الملة ( 9 ) - م ، ن : بالينى ( 10 ) - سوره 23 آيه 96 ( 11 ) - ب : اعتبار نظر برداشته . ن : اعتبار برداشته ( 12 ) - ن : عرقيه ( 13 ) - ن : تيلاف ( 14 ) - ب ، م ، ن : دانند ( 15 ) - ن : « اين » ندارد ( 16 ) - م ، ن : اقدام ( 17 ) - ب : « از » ندارد ( 18 ) - ب ، م : عداوه