تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
و آله مساعى جميله به ظهور آورد « 1 » و حقوق شيخ مرحوم بر شيعيان بسيارست . مدتى در بعضى اسفار همراه اردوى محلى بود ، چون روميان عراق عرب را تصرف نمودند ، اولاد امجاد آن حضرت ذكورا و اناثا منازل و املاك و اسباب و « 2 » جهات خود را گذاشته به ديار عجم آمدند . مؤلفات حضرت شيخ رساله جعفريه كه در حين زيارت مشهد مقدس معلى حسب الالتماس مير فريدون جعفر نقيب نيشابورى نوشته ، شرح ارشاد و حاشيه بر ارشاد و حاشيه بر شرايع ، شرح حاشيه بر قواعد ، حاشيه « 3 » الفيه . از نوادر اتفاقات فوت مير نعمة اللّه حلى ده روز بعد از فوت حضرت شيخ على عليه الرحمه به وقوع انجاميد ، چه وى از تلامذه حضرت شيخ بودند ، و در خدمت آن حضرت به افاده مشغول گشته ترقيات نمودند . اما كفران آن سعادت نموده ، به عقوبت مبدل گردانيد ، بنابر كدورتى كه ميانهء خاتم المجتهدين ، و شيخ ابراهيم قطيفى بود ، امير نعمة اللّه نزد شيخ ابراهيم رفته ، شروع در مباحثه نمود ، و او را بر « 4 » بعضى امور كه مستلزم نقض حضرت شيخ بود ترغيب مىكرد ، و انواع آزار و اضرار به خود مىرسانيد ، و در باب صحت « 5 » صلوة جمعه بدون حضور حضرت صاحب الزمان عليه السلام يا « 6 » نايب امام كه جامع « 7 » الشرايط و الشرايع فتوى باشد به خلاف راى حضرت شيخ عمل نموده ، آنگاه با « 8 » شيخ در مجلس خلد آيين ارادهء مباحثه داشت ، و به بعضى از علماء و « 9 » فقهاى زمان مثل مولانا حسين اردبيلى « 10 » ، و قاضى مسافر تبريزى ، و جمعى ديگر كه با حضرت خاتم المجتهدين در مقام عناد بودند در ميان « 11 » نهاده ، با خود متفق ساخت و از « 12 » امراى شاهى مثل محمود بيك مهردار ، ملك بيك خويى و غير هما را حامى خود ساخت . اما آن اراده از قوت به فعل نيامد ، و آن مجلس منعقد نگشت « 13 » . درين اثنا بعضى از خبيثان « 14 » كتابتى مشتمل بر انواع كذب و « 15 » بهتان نسبت به حضرت شيخ در خانه آن حضرت كه در زاويه « 16 » يايسنقر ميرزاى تركمان كه در جنب زاويه رفيعه نصريه [ 169 ] دار السلطنه تبريز در ميدان صاحب آباد واقعست به خط مجهولى انداختند . اين مضمون به مسامع پادشاه جهانيان رسيد ، در پيدا نمودن كاتب و آمر جهد موفور به ظهور آوردند ، تا آخر الامر ظاهر شد كه به اغوا و افساد مير نعمة اللّه بوده ، و اين باعث آن شد كه از ديوان يساولى برو گماشتند كه كه او را روانه عراق عرب گرداند ، و حكمى ديگر به حكام آنجا نوشتند كه : « من بعد نگذارند
هامش
( 1 ) - ن : آورده ( 2 ) - ب : « و » ندارد . ن : « و جهات » ندارد ( 3 ) - ن : حاشيه بر ( 4 ) - ب ، ن : در ( 5 ) - ن ، صحبت ( 6 ) - ن : با ( 7 ) - ب ، م ، ن : جامع الشرايع و الشرايط ( 8 ) - ن : « با » ندارد ( 9 ) - ن : « و » ندارد ( 10 ) - ن : اروه بيلى ( 11 ) - ب : ميانه ( 12 ) - ب ، م ، ن : « از » ندارد ( 13 ) - ن : گشت ( 14 ) - ن : احنسان ( 15 ) - ن : « و » ندارد ( 16 ) - م : زابايسقر . ن : زابايقر
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 237 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى