تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
چون به در جزين رسيدند در آن موضع الوند خان افشار حاكم كوه كيلويه يا يك هزار سوار به عساكر نصرت شعار ملحق شدند و دو طويله اسب تازه زور آورد « 1 » شاه ظفر پناه قرا محمود - آوجى باشى را با پنجاه نفر از قورچيان و ملازمان امرا به زبان‌گيرى فرستادند غازيان به موضع كلسكين « 2 » به مخالفان رسيده پنج نفر از ايشان گرفته به درگاه عالم پناه آورده و دست حسين بيك فيج اغلى در ان جنگ افتاد آن اسيران به عرض شاه عالميان رسانيدند كه سلطان سليمان متوجه بغداد گرديد اولامه ذو القدر اغلى را به تبريز ارسال نمود « 3 » شاه « 4 » جم جاه رجب ابدال و حمزه بيگ غرال‌اغلى را نزد محمد خان شرف الدين اغلى به بغداد فرستاد كه آزوفه آنچه داشته باشد تمامى را به آب ريخته از آب بگذرد و از راه حويزه [ 167 ] بيايد امرا صلاح ديدند كه خاقان جم جاه از عقب خوندگار متوجه شود و دست بردى نمايد . شاه ستاره پناه فرمودند كه مرا « 5 » با خوندگار همچنين كارى نيست حاليا كار به اولامه است آنچه وافع شده از جانب اوست قراقايتمس و منتشا سلطان به مسامع جلال رسانيدند كه غازى خان را مىبايد كشت چون شاه جم جاه در تبريز با او سوگند خورده بودند بدين مضمون كه مادام لشكرى در برابر نيابد « 6 » كه گويند غازى خان در ميان آن « 7 » لشكرست ، او را نكشم . بنابر قسم ، تجويز كشتن « 8 » ننمودند « 9 » . آنگاه غازى خان فرار نموده به روم رفت . گفتند كه نزد خوندگار رفته و اگر نه ارادهء شاه جم جاه آن بود كه از عقب او ايلغار كرده او را بدست در آورد . غازيان « 10 » روز شنبه به تبريز رسيده بود ، اولامه را خبر از آمدن شاه جم جاه خبردار « 11 » كرده ، شاه ستاره سپاه بك روزه « 12 » راه به واسطهء آنكه گل بود شتران مانده بودند « 13 » زياده از چهار فرسخ نتوانستند رفت آنگاه شتر « 14 » را گذاشته ايلغار كردند . صباح روز يكشنبه به تبريز نزول اجلال فرمودند . اولامه و غازى خان هر دو به اتفاق گريخته بودند . شاه ظل آله بيست روز در تبريز توقف فرمودند * . بعد از آن به وان رفتند هزار و چهار صد كس از قورچى و امرا همراه بودند از جمله سيصد و بيست قورچى و تتمه ملازمان امرا وان را حصار نموده نزديك به آن شد كه فتح قلعه نمايند ، كه قباد آفاى ملازم حسين بيك يوز باشى داروغه تبريز رسيد . شاه جم جاه از او اخبار استفسار نمود ، بعضى اخبار ناملايم كه از خراسان نسبت به سام ميرزا و اغزيوار « 15 » خان رسيده بود به عرض رسانيدند « 16 » . مقارن اين حال شاه جم جاه منتشا سلطان و امير بيك را طلب فرمودند اهل قلعه ايشان را ديده فرياد نمودند كه
هامش
( 1 ) - ب ، ن : آورده ( 2 ) - ن : كلشكين ( 3 ) - ب ، ن : نموده ( 4 ) - ب ، م ، ن : شاه رخت ( 5 ) - ن : ما را ( 6 ) - ب : نيامد ( 7 ) - ن : « آن » ندارد ( 8 ) - ب ، م : كشتن او ( 9 ) - م : ننموديد ( 10 ) - ظ : غازى خان ( 11 ) - ن : داده شاه ( 12 ) - ب : روز ( 13 ) - م ، ن : « بودند » ندارد ( 14 ) - ب : شهر را ( 15 ) - ب : اعريور . ن : اغرلوحان ( 16 ) - ب ، م ، ن : رسانيد