اى همه هستى ز تو پيدا شده * خاك ضعيف از تو توانا شده
زيرنشين علمت كاينات * ما به تو قايم چو تو قايم به ذات
هستى تو صورت و پيوند نه * تو به كس و كس به تو مانند نه
آنچه تغير نپذيرد تويى * وانكه نمردست و نميرد تويى
ما همه فانى و بقا بس ترا * ملك تعالى و تقدس ترا « 1 »
چارهء ما ساز * كه بىياوريم * گر تو برانى به كه رو آوريم « 2 »
قافله شد واپسى ما ببين * اى كس ما بىكسى ما ببين « 3 »
لاشك به محض لطف و كرامت و يمن توجه حضرات ايمه هدى عليهم « 4 » التحيه و الثناء خوندگار چون به « 5 » سلطانيه رسيد با وجود آخر فصل خريف مقدمه لشكر زمستان گلوگير سلطان سليمان شده در پنجم عقرب برفى عظيم باريد كه اكثر روميان و چهارپايان ايشان ضايع شدند و بقيهء آن راه گريز پيش گرفته سر خويش بيرون بردند و مضمون
« إِنَّ
« 6 »
جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ
« 7 »
»
به ظهور رسيد و يكى از شعراى زمان در آن اوان گفته رباعى « 8 » :
رفتم سوى سلطانيه آن طرفه چمن * ديدم دو هزار مرده بىگور و كفن
گفتم كه بكشت اين همه عثمانى را * باد سحر از ميانه برخاست كه من « 9 »
هجوم صرصر عاد اگرچه كننده بنيان و بنيادست ، چراغ عالم افروز خورشيد را ننشاند و سنگ مردانگى و توپ هر چند برج كوبست كاخ سپهر را گزند نرساند :
ز سنگ حادثه برج سپهر را چه خلل * ز باد « 10 » ناميه شمع ستاره را چه زيان
سلطان سليم « 11 » بالضروره از انديشهاى كه داشت خود را « 12 » گذرانيده با الم و تشويش بسيار راه بغداد پيش گرفت كه از آن راه به ديار خود رود شاه جم جاه از يلغز آغاج كوچ كرده به جانب دزفول نهضت فرمود . بيت :
بس روشنست معجزه « 13 » سرورى تو * وين كور دل حسود نمىگيرد اعتبار
هامش
( 1 ) - ن : مصرع دوم را ندارد
( 2 ) - ن : مصرع دوم را ندارد
( 3 ) - ن : بيت را ندارد
( 4 ) - ب ، م ، ن : عليه
( 5 ) - ن : ب ، م : بر
( 6 ) - ب : آنكه
( 7 ) - سوره 37 آيه 137
( 8 ) - ن : « رباعى » ندارد
( 9 ) - ن ، م : اصل اين رباعى از مولانا جلال الدين است همانا كه بواسطه دفع روميان بهتر است رباعى :منزل چو ميانه بود كرديم وطن * شب زحمت پشه بود ، خاريدن تنگفتيم كه دفع پشه از ما بكند * ياد سحر از ميانه برخواست كه من( 10 ) - ب : زناميه ن : ز باد صرصر . م : زناميه شمع
( 11 ) - ظاهرا سليمان
( 12 ) - ب ، م : « را » ندارد
( 13 ) - ن : معجزى