و حسين سلطان ولد برون سلطان تكلو فرار نموده به جانب اردوى خواندگار « 1 » رفتند « 2 » . قبل ازين هنوز كه خواندگار « 3 » به او جان نيامده صدر الدين خان ذو القدر همراه منتشا سلطان از چرخهبند به قراولى فرستادند به قراولان رومى كه ششصد كس بودهاند دوچار ميشوند مىخواستند كه محاربه نمايند چون ذو القدر اغلى الجه بوده نگذاشتند و گفتند « 4 » مردم ايشان در عقب ايشان بسيارند كس از مردم صدر الدين خان به درون كاروانسرا مىروند كه از رومى آدمى بستانند مردم رومى كه مىآيند ايشان از كاروانسرا بيرون آمده جنگ نمىكنند « 5 » . در اين اثنا اسب قورچى باشى در مزيار مىافتد او را مىگيرند و زنده پيش خواندگار مىبرند « 6 » خواندگار او را خلعت داده كتابتى به نواب شاهى « 7 » نوشته « 8 » مصحوب در مزيار « 9 » فرستاد « 10 » . مضمون آنكه پدر تو با پدر من جنگ كرد « 11 » تو « 12 » نيز دعوى شجاعت مىكنى بيا جنگ كنيم و اگر جنگ نمىكنى ديگر « 13 » دعوى شجاعت [ 165 ] مكن . شاه جم جاه در جواب فرمودند كه بزرگتر از خواندگار كسى هست كه من به سخن او عمل مىكنم حضرت رب العزه « 14 » فرموده كه در « 15 » جهاد و غزا كه با كفار مىكنيد خود را در مهلكه « 16 » نيندازيد و به مقتضاى كريمهء
« وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى
« 17 »
التَّهْلُكَةِ »
« 18 » جايى كه از كفار تهلكه منع فرموده باشد من چگونه با مسلمانان جنگ كنم و خود را در مهلكه اندازم . ديگر فرمودند پدر تو با پدر من جنگ كرد بسيار بدواقع شد دورمش خان و تمامى امراى خاقان صاحبقران شاه اسمعيل در آن جنگ مست بودند شب تا صباح شراب مىخوردند و « 19 » صباح جنگ كردند از آن تاريخ هرگاه حكايت جنگ چالدران به ميان مىآيد من دورمش را دعاى بد مىكنم كه * شاه اسمعيل را برد و جنگ كرد . ديگر حضرت حق سبحانه و تعالى فرموده كه يك مسلمان از دو كافر فرار نكند جنگ با مسلمانان نفرمودهاند ايشان خود نخست تخمين در برابر يك كس ده كس خواهند بود بلكه بيشتر با ايشان جنگ توان كرد چرا خلاف « 20 » امر خدا بايد كرد و خود را به آتش بايد زد من بارى خلاف امر خدا نمىكنم
هامش
( 1 ) - ن : خوندگار
( 2 ) - ب ، ن : رفته
( 3 ) - ن : خوندگار
( 4 ) - ب : گفته
( 5 ) - ب : نمىكند
( 6 ) - ن : برند
( 7 ) - م : شاهى نواب
( 8 ) - ن : شاهى در مضمار فرستادند
( 9 ) - ب ، م : در مضمار
( 10 ) - م : فرستادند
( 11 ) - ب ، ن : كرده بود
( 12 ) - ب : « تو » ندارد
( 13 ) - ب : « ديگر » ندارد
( 14 ) - ن : العرت
( 15 ) - م : « در » ندارد
( 16 ) - تهلكه
( 17 ) - ب : الى الهلكه
( 18 ) - سوره 2 آيه 195
( 19 ) - ن : ندارد
( 20 ) - ن : اختلاف