جانب تبريز در حركت آمد . ابراهيم پاشا را با نود هزار سوار منقلاى گردانيده ابراهيم پاشا اولامه را با ده هزار كس پيشتر فرستاد . در آن زمان خواجه [ 164 ] شاهقلى كه وزير موسى سلطان حاكم تبريز بود ، به اتفاق مولانا احمد طبسى رسولان نزد روميان فرستادند و ايشان را به جانب تبريز طلبيدند « 1 » . اولمه و ساير سرداران سپاه روم به شهر در آمده ، بعد از چند روز ابراهيم پاشا با جميع سپاه در تبريز نزول نموده اولامه را به طرف اردبيل فرستاد و خسرو پاشا را به تسخير قلعهء النجق روانه ساخت و اكثر بلاد آذربايجان را به تصرف در آورد « 2 » ، آنگاه خبر توجه خسرو جم جاه با خيل و سپاه استماع نمود در بحر تحير غوطه خورده به سلطان سليمان « 3 » فرستاد كه موسى * سلطان به مجرد استماع توجه آن « 4 » سلطان سليمان مكان تبريز را گذاشته به عراق رفت . اما شاه عالم پناه به عظمت و اقبال از خراسان به رى آمده است و از آنجا كوچ بر كوچ متوجه است « 5 » .
به جز شاه با شاه هم سنگ نيست * به دريا به جز كوه هم سنگ « 6 » نيست
ندارند تآب شهان چاكران * ز خورشيد بر هم خورند اختران
مگر هم تو آئى به ناورد او * به ميدان تو باشى هم آورد او
چو بشنيد سلطان روم اين پيام * شد از جام انديشه او تلخكام
سلطان سليمان بعد از اطلاع برين احوال به تبريز آمده به ابراهيم پاشا ملحق گرديد و از آنجا به اتفاق متوجه عراق شدند امراى شاهى كه متوجه اردوى خواندگار شده بودند چون به يلغزاقاج رسيدند به ابراهيم پاشا دوچار شده آغاز كارزار كرده چون لشكر روميان زياده از حد بودند بعضى از امرا مثل محمد خان ذو القدر اغلى و حسين خان و غازيان و ملك بيك خوبى سر مخالفت داشتند لهذا ميانه لشكر شاهى در « 7 » ميان محاربه شد « 8 » ، و بهرام ميرزا و امير سلطان و سليمان « 9 » تا شب با روميان مقاومت نمودند آنگاه شاه دين پناه « 10 » تلافى امرا را شنيدند با فوجى از بهادران نامدار بر سبيل ايلغار روان « 11 » شده تا به انديشهء تمكين و وقار به مدافعت خصم پردازد .
در آن اثنا محمد خان ذو القدر اغلى بواسطهء خباثت « 12 » ذاتى كه مركوز « 13 » فطنت و مكنون جبلت او بود اظهار مخالفت بنا بر عداوتى كه از پدر « 14 » كور شاهرخ در دل داشت به اتفاق قباد سلطان
هامش
( 1 ) - ن : طلبيد
( 2 ) - ن : آورده
( 3 ) - ن : سليمانى نوشته آن مكان
( 4 ) - ب : « آن » ندارد
( 5 ) - ن : نظم
( 6 ) - ب : هم ننگ . ن : هم تنگ
( 7 ) - ن : درد
( 8 ) - ب ، م : نشد
( 9 ) - ب ، ن : سليمان سلطان
( 10 ) - ب ، م ، ن : پناه خبر تلاقى امرا را شنيدند
( 11 ) - ب ، م ، ن : روانه
( 12 ) - ن : خبات
( 13 ) - ن : مذكور
( 14 ) - ب ، م : پدر حوذ