تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
سليمان را به ميانه فرنگيان برد . جده‌اش والده ابراهيم پاشا در همان اوان كه ابراهيم پاشا را زائيده طلب نموده سلطان سليمان را داده كه شير بدهد و سلطان سليمان نزد جده‌اش بوده شير والدهء ابراهيم پاشا خورده بعد از چند سال كه پيرى بر سلطان سليم مستولى شده تاسف مىخورده كه بد كردم كه فرزندان خود را همه ضايع ساختم حاليا فرزندى ندارم كه يادگار سلطنت من باشد « 1 » . والده سليمان « 2 » اظهار نموده كه من سلطان سليمان را پنهان نزد والده‌ام فرستادم « 3 » كه محافظت او نمايد الحال بزرگ شده سلطان سليم در ساعت « 4 » به احضار او امر فرمود و خوشحالى بسيار كرد و سلطان را تربيت نموده تا بعد ازو سلطنت به وى قرار گرفت سلطان سليمان امر نمود كه چون ابراهيم پاشا بردار رضاعى منست او را بياورند ابراهيم پاشا با والده‌اش كه مرضعه او بوده « 5 » حاضر ساخته مدتى ابراهيم پاشا و والده‌اش بر كيش و ملت خود بوده چون سلطان سليمان را محبت تمامى با ابراهيم پاشا بوده و همى « 6 » مىخواسته « 7 » كه با او باشد همين كه او را طلب مىكرده فضاة افندى و علماء از ملاقات او احتراز « 8 » مىنموده‌اند « 9 » . خوندگار از اين معنى مكدر بوده و به ابراهيم پاشا پيغام « 10 » نموده كه تو حقيقتا برادر منى « 11 » مىخواهم كه يك لحظه از صحبت تو غافل نباشم ، درين لباس كه تويى مكروه طبايع مردمانست و ترغيب او به اسلام نموده « 12 » ابراهيم پاشا بالضروره قبول اين معنى كرده به اسلام سرافراز گشته و وزير اعظم شده چنانچه در دودمان آل عثمان هيچ « 13 » يك از وزرا به تقرب « 14 » و شان او نبوده‌اند . بعد از آن در استنبول منزلى ساخته كه در ساخت و زينت قرينهء خود نداشته سلطان مصطفى ولد سلطان سليمان را ميل تماشاى منازل « 15 » او شده بدانجا آمد « 16 » و منزل به منزل « 17 » آمده « 18 » و محل به محل او را مشاهده نموده . اتفاقا در يكى از آن منازل « 19 » مقفل بوده امر كرد كه بگشانيد ، مردم « 20 » ابراهيم پاشا در گشودن آن تساهل فرمودند . بالاخره سلطان مصطفى به جد گرفته [ 163 ] در را گشوده به درون رفته والدهء ابراهيم پاشا را ديده كه درين خانه بتى چند نهاده و عبادت و عبوديت بتها مىكند . سلطان مصطفى ازين معنى برآشفته اعراض و اعتراض بيشترى بر ابراهيم پاشا . نمود ابراهيم پاشا به جهت اسكات او خانه را به سلطان
هامش
( 1 ) - ن : باشم ( 2 ) - م : سلطان ( 3 ) - ن : فرستاده‌ام ( 4 ) - ن : « در ساعت » ندارد حاشيه مز : مادر ابراهيم پاشا ( 5 ) - ن : بود ( 6 ) - م : همگى ( 7 ) - م ، ن : مىخواست ( 8 ) - م : اعتراض ( 9 ) - ب ، م : مىنموده ( 10 ) - ن : معلوم ( 11 ) - ن : برادرى ( 12 ) - م : نمود ( 13 ) - ن : به هيچ ( 14 ) - ن : تقريب ( 15 ) - ن : منزل ( 16 ) - ن : آمده ( 17 ) - ن : منزل ( 18 ) - مز ، ب ، م : « آمده » ندارد ( 19 ) - ن : منزل ( 20 ) - ن : هر دم