تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
مصطفى داده او را تسلى نمود و اين حكايت در پردهء خفا ماند ، فايده‌اى بر آن مترتب نشد و سلطان مصطفى « 1 » اين مضمون را مسموع سلطان سليمان گردانيد . خوندگار به ابراهيم پاشا اعراض نمود كه اين چه عمل است در برابر گفت كه هر چند خواستم والده را از كفر باز آرم نشد ، بنابر رضاى مادر تجويز آن نمودم . خواندگار را خللى در افراط محبت او پيدا شد و روز به روز زياده شد تا هنگامى كه آن كافر شقى تدبير كرده به اغواى اولامه تكلو خوندگار را به تبريز آورد و از تبريز باز « 2 » متوجه روم شد . در آن اثنا خير الدين پاشا دريا بار حقيقت كفر و مخالفت ابراهيم پاشا را خاطر نشان خواندگار مىنمايد خلاصهء كلام آنكه در هنگامى كه خير الدين پاشا فتح يكى از قلاع فرنگ نمود دو پسر خوش صورت « 3 » از سلاطين فرنگ به دست او درآمده به جهت خوندگار فرستاد خواندگار هر دو را به ابراهيم پاشا بخشيد . ابراهيم پاشا بعد از رعايت بسيار ، هر دو نزد پدران به فرنگستان فرستاد و پيغام داد كه چون من خوندگار را به طرف ديار عجم و الكاى قزل‌باش مىبرم ، شما اتفلاب كرده بياييد و استنبول را بگيريد كه من علاج خوندگار مىكنم . خير الدين پاشا ازين معنى واقف گشته در هنگام توجه پسران به جانب فرنگ جمعى ينكچرى كه همراه نموده بود با كتابات به دست در آورد و آنها را به نظر خوندگار رسانيد . خوندگار ازين « 4 » متحير شد كه ابراهيم پاشا با او درين مقام « 5 » بوده و ارادهء فصد او داشته . بنابرين خير الدين پاشا را تربيت « 6 » كلى نموده و در مقام قتل ابراهيم پاشا در آمده و همچنين مقرر بود كه چون اراده قصد كسى مىنموده ، او را به حرم مىبرده‌اند « 7 » به جهت مهمى يا بازى شطرنج هم آنجا او را به قتل مىآورده به دريا مىانداخته‌اند « 8 » سلطان سليمان ابراهيم پاشا را به حرم طلب نموده اعمال قبيحهء او را و اينكه او را به آذربايجان برده بر سر قزل‌باش خاطر نشان وى كرده آنگاه به قتلش امر فرمود . جلادان او را بىجان ساختند جسد خبيثش را به دريا افكندند سلطان سليمان چند سال بعد از آن به آذربايجان نيامد تا آنكه القاس حق ناشناس فرار كرده نزد او رفت و او را به مواعيد كاذبه به ديار عجم آورد پس از آن ديگر معلوم نمود كه سخنان وى خلافست بازگشته ديگر ارادهء ملك‌گيرى ننمود و مآل حال به صلح انجاميد . « 9 »
خوش آن دم كه اين دعوى و داورى * شود سر به سر يارى و ياورى
القصه كه سلطان سليمان به اغواى ابراهيم پاشا و اولامه بىحيا آمدن به الكاى قزل‌باش را وجهه همت ساخته « 10 » به ترتيب « 11 » اسباب محاربه و تكميل مجادله امر فرمود و با سپاه خونريز به
هامش
( 1 ) - ن : « مصطفى » ندارد ( 2 ) - ب : با ( 3 ) - ن : صورتى ( 4 ) - ب ، ن : ازين معنى ( 5 ) - ن : در يمغام ( 6 ) - ب : ترتيب ( 7 ) - ب ، ن : برده‌اند ( 8 ) - ن : « اند » ندارد ( 9 ) - ن : بيت ( 10 ) - ن : ساخت ( 11 ) - ن : ترتيب