عراق و آذربايجان نهضت فرمودند « 1 » و منتشا سلطان را با اصلان خليفه روملو و محمد خليفه قورچى باشى شاملو و جمعى از قورچيان پيشتر روانه عراق ساخته اردوى همايون به بيست و يك كوچ از هرات به كبود گنبد رى آمدند و درين راه اسب و استر بيشتر تلف شده هر يك از امرا و ملازمان را تحيرى دست داده خيالى « 2 » در سرو انديشه در ضمير پيدا شد و از منزل كرج « 3 » ساوخ بلاغ القاس « 4 » ميرزا و بهرام ميرزا و حسين خان و غازى خان و امير سلطان و سليمان سلطان روملو و ملكخويى را بر سبيل منقلاى روانه تبريز گردانيدند و اردوى گردون شكوه به قزوين آمدند و از قزوين روانه ابهر * شدند
ايراد « 5 » شمهاى از آمدن سلطان سليمان « 6 » به آذربايجان و گرفتن قلاع بغداد و وان
درين سال سلطان سليمان پادشاه روم لشكر آن مرز و بوم را جمع نموده متوجه آذربايجان شد . باعث برآمدن او اينكه پيوسته اولامه كس نزد ابراهيم پاشا به درگاه پادشاه روم ارسال داشته پيغام مىنمود كه شاه عالم پناه به « 7 » يورش ماوراء النهر [ 162 ] از هرات بيرون رفته « 8 » و از آذربايجان دور افتاده اگر به اين جانب نهضت نمايد ، يمكن كه آن ديار به تصرف در آيد « 9 » . منشاء ديگر آنكه چنانچه سابقا مذكور شد كه در نفس الامر ابراهيم پاشا را خوفى از سلطان مصطفى بود اعتماد برو و خواندگار نداشت ، مىخواست كه ايشان را مشغول « 10 » داشته ايام بگذراند و فتح ملك عجم « 11 » را وسيلهء آن ساخته بود « 12 » . مجملى از تفصيل آن احوال و جريان حال شفاوت مآل ابراهيم پاشا كه از بعضى از مردم صحيح القول استماع افتاد كه ابراهيم پاشا والدهاى داشته كه او سلطان سليمان را شير داده و بزرگ نموده . منشاء آنكه سلطان سليم كنيزى فرنگيه داشته مقرر كرده بود كه هر فرزندى كه از كنيزان به وجود آيد ، بيندازند يا او را بكشند . اتفاقا والده سلطان سليمان را وضع حمل نزديك شده قابله را طلب كرده با او قرار داده كه در حين وضع حمل طفلى بيگانه پيدا كرده بياورد و فرزند را نزد اقوامش به ميانه فرنگيان نزد « 13 » مادرش برد . ماماجه به موجب معهود « 14 » عمل نموده سلطان
هامش
( 1 ) - ن : نموده
( 2 ) - ن : خيال
( 3 ) - ن : كرخ
( 4 ) - ن : القاص در متن اصلى اين نام همه جا به غلط به صورت « القاس » نوشته شده
( 5 ) - ن : زكر آمدن خواندگار روم به ايران و نامه نوشتن به شاه ظفر پناه و معاملاتى كه در آن اوان روى نمود
( 6 ) - مز ، ب ، ن :
« سليمان » ندارد
( 7 ) - م : روم ارسال داشته پيغام مىنمود كه شاه عالم پناه يورش . . .
( 8 ) - ن : رفت
( 9 ) - ن : درآيد و
( 10 ) - ن : مقتول
( 11 ) - ب ، م ، ن : « عجم » ندارد
( 12 ) - م : « بود » ندارد
( 13 ) - ن : « نزد . . . فرنگيان برد » ندارد
( 14 ) - ب : معهوده